{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من ته کوچه ی دلتنگی خود .... کوچه باغی دارم که پر از سیب

من ته کوچه ی دلتنگی خود .... کوچه باغی دارم که پر از سیب و انار است هنوز … در پس باغ دلم ، رازها پنهان است … راز صد دانه انار ، راز یک روز بزرگ ، من ته کوچه ی دلتنگی خود قراری دارم ، که پر از دلهره هاست … طعم آن دلهره ی شیرین را فقط آن سیب قشنگ داند و بس.......
دیدگاه ها (۱)

گر میزند امشب . . کسی بر سقف این خانه. تویی باران . . .!؟ تو...

جغرافیای مهربانی به وسعت دلهای پاک و مهربانی است، که دنیا زی...

قلمــــت را بردار بنویس از همـــه خوبیها زندگــــی، عشــــــ...

ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﭘﺪﺭﺵ ﺩﺭ ﺳﻔﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﺵ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﻓﺖ. ﺍﺯ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺁﻥ...

بعضی دلتنگی‌ها اسم ندارند...بی‌صدا می‌آیند،در تمامِ وجودت ری...

پری دزدیده شده P:4

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط