{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودم فکر میکردم

بچه که بودم فکر میکردم
پدرومادر مثل ساعت شنی هستن
تمام که می‌شوند برشان میگردانی
بعد ها فهمیدم پدرومادر مثل مدادرنگی هستن
دنیایت را رنگ می‌کنند وکوچک می‌شوند تازندگیت رازیبا کنند
کاش زودتر کسی راستش رابه من گفته بود
پدرومادر مثل قند هستن
چای زندگیت راکه شیرین بکنند
خودشان تمام می‌شکند.....
دیدگاه ها (۰)

بچه که بودم فکر میکردم پدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستند تما...

‌ بچه که بودم فکر میکردم پدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستند ت...

بچه که بودم فکر میکردم پدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستند تما...

بچه که بودم فکر میکردم پدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستند تما...

بچه که بودم فکر می کردم مادرها مثل ساعت شنی هستندتمام که بشو...

رها🍂 بچه که بودم فکر می کردم پدرها مادرها مثل ساعت شنی هستند...

بچه که بودم فکر می کردم مادرها مثل ساعت شنی هستندتمام که بشو...

بچه که بودمفکر می کردم مادرها مثل ساعت شنی هستندتمام که بشون...

بچه که بودم فکر می کردم پدرها و مادرها مثل ساعت شنی هستندتما...

بچه که بودم فکر می کردم پدرهاومادرها مثل ساعت شنی هستند تما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط