بچه که بودم فکر میکردم

بچه که بودم فکر میکردم
پدرومادر مثل ساعت شنی هستن
تمام که می‌شوند برشان میگردانی
بعد ها فهمیدم پدرومادر مثل مدادرنگی هستن
دنیایت را رنگ می‌کنند وکوچک می‌شوند تازندگیت رازیبا کنند
کاش زودتر کسی راستش رابه من گفته بود
پدرومادر مثل قند هستن
چای زندگیت راکه شیرین بکنند
خودشان تمام می‌شکند.....
دیدگاه ها (۰)

یاخدا

دردل وجان خانه کردی عاقبتهردورادیوانه کردی عاقبتای زعشقت عال...

میوه کاکتوس دیده بودین؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط