-من تو سال ۱۴۰۱؛

-من تو سال ۱۴۰۱؛
خیلی چیزا یاد گرفتم،خیلی چیزا تجربه کردم. خیلی جاها خسته شدم،خیلی جاها افتادم و کسی نبود دستمو بگیره. خیلی وقتا شکستم و خندیدم. خیلیارو از دست دادم. دوستامو از دست دادم. از رفیقام دور شدم و وانمود کردم همه چی خوبه.
هر لحظه‌ بیشتر به این موضوع که فقط من برای خودم باقی میمونم پی می‌بردم و بیشتر تو خودم غرق میشدم و احساساتمو از دست میدادم به حدی که بهم میگفتن دوستات چیجوری تحملت میکنن؟
هر روزم با بحث شروع میشد و هر شب با دعوا تموم میشد. فرقی هم نداشت که با کی ولی انگار همه با من مشکل داشتن.
ولی با تموم اینا فکر میکنم همچین سال بدی هم نبوده این تازه شروع منه!
شاید غمگین و خسته باشم ولی ایمان دارم. ایمان دارم که میشه و من راضی از نتیجه امتحان زندگی لبخند میزنم. شاید اون موقع بتونم به یه خواب آروم برم،بدون هیچ دغدغه‌ای.

#حسم:)
دیدگاه ها (۱)

🐨: سلام! روز بخیر. آن‌یوهاسه‌یو. واقعاً ازتون ممنونم که اومد...

🐨: سلام! روز بخیر. آن‌یوهاسه‌یو. واقعاً ازتون ممنونم که اومد...

سلاممم به همگیییخب من یه خبر دارم براتون من میخام از ویس برم...

حقیقتا واقعا خستم میدونم شمام خسته اید به هر حال هرکس به اند...

خببب، فکر کنم وقتشه دوباره برگردم... این مدت یه‌سری چیزا توی...

اس یک:آخ کمرم شیکست... نزدیکه دو ساعت فکنم ادیتش شد آرتای جد...

کپشن مهم...

این فیک هم تموم شد خیلی ازتون ممنونم که فیکمو خوندین و حتی ب...

سالها پیش توی شرکتی کار میکردم و اشتباهی مرتکب شدم که ۳۰۰ می...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط