نام شهید بابک نوری هریس
نام : شهید بابک نوری هریس
تولد : 21 / مهر / 1371
محل تولد : گیلان
شهادت : 27 / آبان / 1396
محل شهادت : سوریه _ بوکمال
سن : 25
مزار : گلزار شهدای رشت
خلاصه ای از زندگی :
سلام بر تمام جوانان سرزمینم ، من بابک نوری هریس متولد پاییز سال ۱۳۷۱ در گیلان هستم .
فرزند چهارم خانواده بودم و در فضای خانواده ای بزرگ شدم که پدر آن از رزمندگان دفاع مقدس بود و به این واسطه من هم علاقه ام به نظامی گری بیشتر شد و همیشه سوالات زیادی در این باره در ذهنم بود که از پدرم می پرسیدم .
بعد از گرفتن مدرک کارشناسی ، کارشناسی ارشد را هم در رشته حقوق دانشگاه تهران قبول شدم .
من تک بعدی نبودم و بواسطه سن و سالم جوانی می کردم و تیپ های امروزی هم می زدم و از همه قشری هم دوست و رفیق داشتم . یعنی هم دوست باشگاهی داشتم هم دانشگاهی هم مسجدی و هیئتی . هم از فعالین هلال احمر بودم ، هم در بسیج فعال بودم و هم در امور خیر در بهزیستی شرکت می کردم .
گذراندن دوران سربازی نقطه عطفی در زندگی من بود ، آشنایی با فوت و فن نظامی گری و قرار گرفتن در شرایط خاص آن سبب شد تا توانمندی نظامی هم کسب کنم . همچنین در این دوران با امثال شهید جعفرنیا و سیرت نیا همنشین شدم و این همنشینی ها تاثیر زیادی در تحکیم باورهایم داشت .
بعد از پایان خدمت ، مثل خیلی از رزمنده ها ، با اصرار و بست نشستن شش ماهه در سپاه ، مجوز رفتن به سوریه را گرفتم .
پدر و برادرانم خیلی اصرار داشتند که من به آلمان بروم و ادامه تحصیل بدهم ، حتی موقعیتش را هم برایم فراهم کردند اما من قبول نمی کردم که بروم .
یک روز قبل از اعزامم در مسجد به همه گفتم که من یک مدتی نیستم و می خواهم بروم خارج از کشور، آن موقع همه فکر کردند میخواهم به آلمان بروم اما من از سوریه و صف مدافعان حرم سر در آوردم .
و سرانجام در ۲۷ آبان ماه سال ۱۳۹۶ که هنوز حضورم در سوریه یک ماه هم نشده بود ، هنگام ناهار ، من و شهید عارف کاید و شهید نظری پیش هم بودیم که ناگهان خمپاره ای کنار ما برخورد کرد و هرسه ی ما به فیض عظیم شهادت دست یافتیم .
مادر شهید :
بابک هنگام ورزش آهنگ زینب زینب را می گذاشت ، همیشه به فرزندم می گفتم تو جوانی یک آهنگ شاد بگذار چرا این نوحه را در موقع ورزش میگذاری ؟ می گفت مامان اینطوری نگو من این نوحه را دوست دارم .
خواهر شهید :
بابک برادر عزیزم همانطور که در وصیتنامه اش نوشته بود ، عاشق خانواده و زندگی بود ، به روز بودن رو خیلی دوست داشت ، عاشق تیپ زدن بود ؛ روی لباسی که به تن میکرد حساس بود .
حتی عکسهایی که از سوریه آمده ، همه دوستانش خاکی و نامرتب هستند ، اما بابک همچنان تمیزه ، موهایش طوری است که انگار تازه دوش گرفته بود!
💌 نرم افزار شهدایی هادیون 💌https://hadioon313.ir/
تولد : 21 / مهر / 1371
محل تولد : گیلان
شهادت : 27 / آبان / 1396
محل شهادت : سوریه _ بوکمال
سن : 25
مزار : گلزار شهدای رشت
خلاصه ای از زندگی :
سلام بر تمام جوانان سرزمینم ، من بابک نوری هریس متولد پاییز سال ۱۳۷۱ در گیلان هستم .
فرزند چهارم خانواده بودم و در فضای خانواده ای بزرگ شدم که پدر آن از رزمندگان دفاع مقدس بود و به این واسطه من هم علاقه ام به نظامی گری بیشتر شد و همیشه سوالات زیادی در این باره در ذهنم بود که از پدرم می پرسیدم .
بعد از گرفتن مدرک کارشناسی ، کارشناسی ارشد را هم در رشته حقوق دانشگاه تهران قبول شدم .
من تک بعدی نبودم و بواسطه سن و سالم جوانی می کردم و تیپ های امروزی هم می زدم و از همه قشری هم دوست و رفیق داشتم . یعنی هم دوست باشگاهی داشتم هم دانشگاهی هم مسجدی و هیئتی . هم از فعالین هلال احمر بودم ، هم در بسیج فعال بودم و هم در امور خیر در بهزیستی شرکت می کردم .
گذراندن دوران سربازی نقطه عطفی در زندگی من بود ، آشنایی با فوت و فن نظامی گری و قرار گرفتن در شرایط خاص آن سبب شد تا توانمندی نظامی هم کسب کنم . همچنین در این دوران با امثال شهید جعفرنیا و سیرت نیا همنشین شدم و این همنشینی ها تاثیر زیادی در تحکیم باورهایم داشت .
بعد از پایان خدمت ، مثل خیلی از رزمنده ها ، با اصرار و بست نشستن شش ماهه در سپاه ، مجوز رفتن به سوریه را گرفتم .
پدر و برادرانم خیلی اصرار داشتند که من به آلمان بروم و ادامه تحصیل بدهم ، حتی موقعیتش را هم برایم فراهم کردند اما من قبول نمی کردم که بروم .
یک روز قبل از اعزامم در مسجد به همه گفتم که من یک مدتی نیستم و می خواهم بروم خارج از کشور، آن موقع همه فکر کردند میخواهم به آلمان بروم اما من از سوریه و صف مدافعان حرم سر در آوردم .
و سرانجام در ۲۷ آبان ماه سال ۱۳۹۶ که هنوز حضورم در سوریه یک ماه هم نشده بود ، هنگام ناهار ، من و شهید عارف کاید و شهید نظری پیش هم بودیم که ناگهان خمپاره ای کنار ما برخورد کرد و هرسه ی ما به فیض عظیم شهادت دست یافتیم .
مادر شهید :
بابک هنگام ورزش آهنگ زینب زینب را می گذاشت ، همیشه به فرزندم می گفتم تو جوانی یک آهنگ شاد بگذار چرا این نوحه را در موقع ورزش میگذاری ؟ می گفت مامان اینطوری نگو من این نوحه را دوست دارم .
خواهر شهید :
بابک برادر عزیزم همانطور که در وصیتنامه اش نوشته بود ، عاشق خانواده و زندگی بود ، به روز بودن رو خیلی دوست داشت ، عاشق تیپ زدن بود ؛ روی لباسی که به تن میکرد حساس بود .
حتی عکسهایی که از سوریه آمده ، همه دوستانش خاکی و نامرتب هستند ، اما بابک همچنان تمیزه ، موهایش طوری است که انگار تازه دوش گرفته بود!
💌 نرم افزار شهدایی هادیون 💌https://hadioon313.ir/
- ۱.۴k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط