غافلی از حال دل ترسم که این ویرانه را

غافلی از حال دل، ترسم که این ویرانه را
دیگران بی صاحب انگارند و تعمیرش کنند

#صائب_تبریزی
دیدگاه ها (۱)

ماییم که از بادهٔ بی‌جام خوشیمهر صبح منوریم و هر شام خوشیمگو...

صبح است و...غَزَل پشتِ غَزَل، باز غَزَل.....ای غَزَلواره تَ...

.ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشد غیر از خیال جانان، در جان ...

من از کدام جهت رو به نیستی رفتم؟کجا تمام شدم از عبور نیلوفر؟...

آستین بر هر چه افشاندیم ، دست ما گرفترو به ما آورد ، بر هر چ...

اساساً با این وحشی ها حتی نمی شود از نزدیک همزیستی کرد ، چه ...

صاحب نظر نیشه ای این ظلم و این کاکول در گذر فکر ام چو در دل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط