{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران بزند خیس خیال تو شوم باز

باران بزند خیس خیال تو شوم باز
مستانه ،دلم را بدهم سوی تو پرواز

باران بزند تا که غزلخوان تو باشم
با یاد تو سرمست شوم سر دهم آواز

باشم چو خریدار تو و ناز و ادایت
هی نازکنی نازکنی ناز کنی ناز

با عشوه ی چشمان خمارت دل من رفت
غیر از تو مگر هست چنین دلبر طناز

خالی شده دنیا دگر از یار پر احساس
تنها تو به این دلبری ات باش و بپرداز

دردانه ی من باش و بمان با دل من تا
با عشق تو باشم همه ی عمر غزلساز
دیدگاه ها (۰)

💙بسم الله الرحمن الرحیم💙☀️هر روز بعدِ بسم الله الرحمن الرحی...

سلام امام زمانم✋🌸ای کاش که انتظار معنی می شدبیتابی جویبار مع...

نیایش شبانه با حضـــــرت عشق ❤️❤️پروردگارم🙏 خوابیآرام را به ...

⊰ྀུ──❥✿❊ ⃟🌸❊✿❥──⊰ྀུ⊰📚داستان کوتاه#تبسم_شفاء_دهنده:دختربچه ا...

نمیتوانم به تو تکیه کنم نویسنده مرتضی متقبان

نمیتوانم بتو تکیه کنم نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط