{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همچون دالانی بلند

همچون دالانی بلند
تنها بودم
پرندگان از من رفته بودند
شب با هجوم بی مروت اش
سخت تسخیرم کرده بود
خواستم زنده بمانم
و فکر کردن به تو ، تنها سلاحم بود
تنها کمانم
تنها سنگم..!
دیدگاه ها (۰)

چشم به راهمچشم به راهِ چه چیزی؟مردیکه گل برایم می آوردو حرف ...

زعشقت بند بند این دل دیوانه می لرزد!خرابم می کنی اما خرابی ب...

‍ چشمان تومعنای تمام جمله های ناتمامی ستکه عاشقان جهاندستپاچ...

مرا به چشمانت بسپار که پناه دل بی پناه من مسیر امن چشم انداز...

پارت ۹۲ روز بعد_ساعت ۴ و ۲۸ دقیقه صبح_یونگی:ساعت چهار صبح بو...

____[The Forbidden Crossing]____

«هیچ‌کس نگفته که بعد از مرگِ عزیزترین آدم، زندگی کردن چقدر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط