{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر گفت: بشمار پسرک چشمانش را بست

دختر گفت: بشمار پسرک چشمانش را بست
و شروع کرد به شمردن: یک…دو… سه …چهار…..
دخترک رفت پنهان شود
آن طرفتر پسردیگری را دید که گرگم به هوا بازی میکند،
برّه شد و با گرگ رفت
پسرک قصه هنوز می شمارد…
دیدگاه ها (۱)

خخخخخخخخخ

سکوت همیشه به معنی “رضایت” نیست گاهی یعنی: خسته ام از اینک...

کدوووووم ؟؟؟؟؟؟؟!!

( last minute )

ماه پنبه ای

REGRET✨PART: 15ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

رز آبی پارت ۴

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۸بعد از اینکه ا.ت با ...

Rofile of the wolf...۹

.....پارت چهارم.....

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۳‌آنیا حس کرد که زمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط