لبخندت ترجمان جنون بار دلدادگی من است وهم اغوشیت،این شکنج
لبخندت ترجمان جنون بار دلدادگی من است وهم اغوشیت،این شکنجه ی جانکاه روحم را در میان عطر کشنده تنت ب یغما می برد
اه بانوی بعید من
تو را مرگبار دوست میدارم
حتی حالا که بسان خیال باران خورده
یک پنجره
عریانو ارام در کنارم ارامیده ایی
و من همچون گرگ بر فراز ویرانه های یک مشت خاطره تنهایی خویش را زوزه میکشم
و چشمهایم خیره به رد کبود دستانم بر گلوی توست
حتی حالا که بی خوابی قهوه ایی
چشمانت دود میشود
میان انگشتانم
و وجود خویش را در سکوت سرد زیر سیگاری ام میفشارم
اه بانوی بعید من
تو را مرگبار دوست می دارم
امیرخشایار راد ..........
اه بانوی بعید من
تو را مرگبار دوست میدارم
حتی حالا که بسان خیال باران خورده
یک پنجره
عریانو ارام در کنارم ارامیده ایی
و من همچون گرگ بر فراز ویرانه های یک مشت خاطره تنهایی خویش را زوزه میکشم
و چشمهایم خیره به رد کبود دستانم بر گلوی توست
حتی حالا که بی خوابی قهوه ایی
چشمانت دود میشود
میان انگشتانم
و وجود خویش را در سکوت سرد زیر سیگاری ام میفشارم
اه بانوی بعید من
تو را مرگبار دوست می دارم
امیرخشایار راد ..........
- ۹۶۶
- ۲۰ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط