{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

-این عکس هم به افتخار آجی راضیه عزیز که همیشه با عکس و مت

-این عکس هم به افتخار آجی راضیه عزیز که همیشه با عکس و متنهای زیباش مارو سورپرایز میکنه -

دوستش، شعری عاشقانه برایش فرستاده و نظرش را خواسته بود؛اینطور جواب داد:«من مدتهاست که از این شعرها لذت نمی برم،عادت ندارم نان مردم را بخورم و درد خودم را داشته باشم.»برشی از کتاب «علی شریعتی»
دیدگاه ها (۲۸)

------خوابت را دیده ام ...یادت هست گفتی : مگر اینکه خواب داش...

در خانه چادر سر می‌‌کنی‌" وا ، خدا مرگم دهد " می‌‌گوییو به ر...

..پیش از تو هیچ اقیانوسی را ندیده بودم عمود برزمین بایستد . ...

حرف راستو بچه میگه ...بچه: بابا! " مرد " یعنی چی؟ پدر: خــــ...

خودکشی با اکانت فیک . مرتضی متقیان

من هم کنجکاو  او را تشویق میکردم و  فیلم و عکس هایی سکسی را ...

زن عمو صفورا هم بد موقع مرد! ‌از این‌که برایش گریه‌ام نمی‌گر...

روزی با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم. مدتها بود م...

حتماااااااااااااا بخونید یکی از بهترین داستان های واقعیست ....

حتماااااااااااااا بخونید یکی از بهترین داستان های واقعیست ....

نامه دومچگونه با پدرت آشنا شدم؟! خلبان کامران مونا زارع طن...

قصه های شبانه :چگونه با پدرت اشنا شدم_مونا زارعنامه شماره «۲...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط