{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به من خیره نشو

به من خیره نشو
چشم های تو را که می بینم
کسی مرا می برد شیراز
می نشاند کنار حضرتش
و آرام در گوشم می گوید:
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم...
آه از آن غزلک چشم هایت...


وحید محمدیان 
دیدگاه ها (۳۲)

رودی که می خشکد در او سودای طغیان نیستدور از تــو حتــی گریـ...

خراج دیدن چشم تو غارت دل ماست که این وظیفه سپردی به لشگر م...

چه زیبا می شود دنیا برای من اگر روزیتو از آنی که هستی، ای مع...

ای که چون رخ می نمایی آفتاب آید برونآنقدر مستی که از چشمت شر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط