{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#منم_و_تو

#منم_و_تو
شاهد بوده‌ای
لحظه تیغ نهادن بر گردن کبوتر را؟
و آبی که پیش از آن
چه حریصانه و ابلهانه، می‌نوشد پرنده؟
تو، آن لحظه‌ای!
تو، آن تیغی!
تو، آن آبی!
من!
من، آن پرنده بودم...
دیدگاه ها (۱)

#منم_و_تو مرا در آغوش بگیر بگذار خدا ،کارگردان این معجزهِ عش...

#منم_و_تو یادتچه گرد و خاکی به پا کرده در دلمانگار هزار هزار...

#منم_و_تو تو را دوست دارمکه در انتهایِ خیالم، نفس می کشی...

#منم_و_تو ‏تو آرزوی من نبودی.اما تنها با تو می‌توانستم آرزوی...

.داود بن فرقد می‌گوید:من در خانه حضرت صادق علیه السلام نشسته...

#عاشقانهبه عقربه ها بگو بایستند من به جایشان میگردم هزار بار...

عشق شرطی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط