عشق من
عشق من
پارت ۴۲
رفت سمت خونه خودش
ا.ت:وسایل نیاز دارم اول برو خونه لیا
جونگهیون:نیازی به اونا نداری چیزایی که لازم داری رو گرفتم
حرفی بینمون ردو بدل نشد رسیدیم خونش پیاده شدم رفتم داخل
جونگهیون:اینجا دیگه خونه توعه راحت باش
ا.ت:موقطی حالا اتاق من کجاست
جونگهیون:اتاقمون بگی بهتره
ا.ت:جونگهیون اصلا فکر نکن باهم تو یه اتاق بمونیم
جونگهیون:ا.ت پیچیدش نکن
جونگهیون:سولیی
سولی:بله ارباب
جونگهیون: هواست به خانم باشه هرچی نیاز داشت به بادیگارد بگین فراهم کنن
سولی:چشم ارباب
ا.ت:نیازی به این چیزا نیست
جونگهیون:ناسلامتی زن من شدیا نباید چیزی کم داشته باشی
خندم گرفته بود از حرص این چه فازی برداشته بود
رفتم سمت اتاق خواب
ا.ت کاریه که کردی مجبوری تحمل کنی راه برگشت نیست
《ویو ۶ماه بعد》
الان حدود ۶ماهه من تو این خراب شدم دارم دیونه میشم بیشتر روزا با جونگهیون دعوا داریم هرکاری میکنه نظرمو جلب کنه اما من متنفرم از این چیزا این توله هم چون بزرگ شده اذیتم میکنه الان تو ماه ۷ام راستی جنسیتشو فهمیدم پسره جونگهیون جوری رفتار میکنه انگار پدر واقعیشه اما من اصلا خوشم نمیاد از این رفتاراش
تو این ۶ماه انگار دلم تنگ شده امابرای کی شاید نمیخوام به روی خودم بیارم نمیخوام قبول کنم
اگه دست خودم بود خیلی وقت پیش این زندگی رو تموم میکردم خودمو خلاص میکردم اما به خاطر این پسر کوچولو دوم آوردم سرپام
الاناست که جونگهیون برگرده رفتن پایین چون سنگین شده بودم زیاد نمیتونستم راه برم رفتم رو کاناپه نشستم
ا.ت:سولی
سولی:بله خانم
ا.ت:برام یکم پاستیل بیار پسر کوچولوم هوس کرده
سولی:چشم خانم
سولی رفت
که زنگ خونه زده شد
جونگهیون امد داخل
جونگهیون:خانم خوشگلم سلام عشقم
آمد از صورتم ببوسه که کشیدم کنار خودمو
ا.ت:کافیه
دلتون میاد حمایت نکنین🥺
چشم انتظارم😅
کیوتا حمایت یادتون نره 🎀💋
پارت ۴۲
رفت سمت خونه خودش
ا.ت:وسایل نیاز دارم اول برو خونه لیا
جونگهیون:نیازی به اونا نداری چیزایی که لازم داری رو گرفتم
حرفی بینمون ردو بدل نشد رسیدیم خونش پیاده شدم رفتم داخل
جونگهیون:اینجا دیگه خونه توعه راحت باش
ا.ت:موقطی حالا اتاق من کجاست
جونگهیون:اتاقمون بگی بهتره
ا.ت:جونگهیون اصلا فکر نکن باهم تو یه اتاق بمونیم
جونگهیون:ا.ت پیچیدش نکن
جونگهیون:سولیی
سولی:بله ارباب
جونگهیون: هواست به خانم باشه هرچی نیاز داشت به بادیگارد بگین فراهم کنن
سولی:چشم ارباب
ا.ت:نیازی به این چیزا نیست
جونگهیون:ناسلامتی زن من شدیا نباید چیزی کم داشته باشی
خندم گرفته بود از حرص این چه فازی برداشته بود
رفتم سمت اتاق خواب
ا.ت کاریه که کردی مجبوری تحمل کنی راه برگشت نیست
《ویو ۶ماه بعد》
الان حدود ۶ماهه من تو این خراب شدم دارم دیونه میشم بیشتر روزا با جونگهیون دعوا داریم هرکاری میکنه نظرمو جلب کنه اما من متنفرم از این چیزا این توله هم چون بزرگ شده اذیتم میکنه الان تو ماه ۷ام راستی جنسیتشو فهمیدم پسره جونگهیون جوری رفتار میکنه انگار پدر واقعیشه اما من اصلا خوشم نمیاد از این رفتاراش
تو این ۶ماه انگار دلم تنگ شده امابرای کی شاید نمیخوام به روی خودم بیارم نمیخوام قبول کنم
اگه دست خودم بود خیلی وقت پیش این زندگی رو تموم میکردم خودمو خلاص میکردم اما به خاطر این پسر کوچولو دوم آوردم سرپام
الاناست که جونگهیون برگرده رفتن پایین چون سنگین شده بودم زیاد نمیتونستم راه برم رفتم رو کاناپه نشستم
ا.ت:سولی
سولی:بله خانم
ا.ت:برام یکم پاستیل بیار پسر کوچولوم هوس کرده
سولی:چشم خانم
سولی رفت
که زنگ خونه زده شد
جونگهیون امد داخل
جونگهیون:خانم خوشگلم سلام عشقم
آمد از صورتم ببوسه که کشیدم کنار خودمو
ا.ت:کافیه
دلتون میاد حمایت نکنین🥺
چشم انتظارم😅
کیوتا حمایت یادتون نره 🎀💋
- ۱.۲k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط