یاد کلاس خودمون افتا

یاد کلاس خودمون افتا_
وای یاد یکی از خاطرات امسال افتادم (گفتم جبران میکنم)
همین اواخر بود
تولد معلممون بود که من خیلی دوستش دارم بعد براش کادو درست کرده بودم ( نقاشی کشیده بودم ) ولی درست یادم نمیاد همون روز بهش دادم یا نه ولی فکر کنم همون روز بود
یه موزان کشیده بودم ( در حالتی که زنه ) اسمشو گذاشته بودیم گل دختر 😃 بعد هم مامانم هم معلم ریاضیمون خیلی ازش خوششون اومد ، اونو دادم با دوتا لاکتابی و یه نزوکو ( معلمون اوتاکو نیست فقط تمام نقاشی هایی که من کشیدم از شیطان کشه🎀 )
روز قبلش دوستم ( اوا ) به شوخی بهم گفت فردا گوشی بیار . منم گفتم اوکی من فردا گوشی میبرم مدرسه . دلیل خاصی نداشتم
فرداش که گوشیو گذاشتم تو کیفم از همون موقع استرس گرفتم
ولی خب تو سرویس با هم سرویسیام بازی کردیم فقط بگم که با یکی از دوستام ( زینب ) همسرویسم با اون یکی هم سرویسم هم راحتم 😃 ( البته همسرویسی که چه عرض کنم کل پایه راحیتم به جز چند نفر که میرن به معلم ها لو میدن بقیه هم کم از این کارا نکردن )
بعد قبل از زنگ اول به کسایی که دوستامن گفتم بعد وقتی داشتم میگفتم پشت سریام هم فهمیدن ( میز جلو بودم 🤓☝️) واکنش بچه ها رو خیلی دوست داشتم 😂 هر کی یه فحش میداد
زنگ اول امتحان داشتیم بعد یه جای دیگه باید امتحان میدادیم . منم استرس گرفته بودم که نکنه بفهمن گوشی اوردم . بعد میگفتم نه من صداشو قطع کردم و اینا و خودمو اروم میکردم
خو امتحانو تموم کردم و اینا من جزو اولین نفرات بودم که تموم کردم و برگشتم تو کلاس میخواستم گوشیو در بیارم بازی کنم که یهو استرس گرفتم ، گفتم نه اگه معلما بیان بد میشه
دیگه نشستم اشکالات کادو معلمم رو درست کردم تا بقیه هم اومدن و امتحان تموم شد

در طول روز کاری با گوشی نداشتم
تا اینکه زنگ اخر شد وای زنگ اخر خیلی خوب بود
زنگ اخر قبل از اینکه معلم بیاد گوشیو یه چک کردم دیدم ای وای یکی به این زنگ زده که بعد معلم اومد بیخیالش شدم
زنگ اخر ریاضی داشتم . معلم ریاضیمون باحاله ها ولی اون روز اصلا نمیگذشت ساعتمون هم خراب بود دیگه بد تر هی میگفتم الان زنگ میخوره راحت میشم و میرم میبینم کی زنگ زده و اینا ولی زمان نمیگذشت
بگم که با یکی دیگه از دوستام ( صهبا )‌ بغل دستیم و این گوشی که من بردم اذان میداد ( چون مامانم و بابام میرن سر کار یکی میاد و داداش کوچیکمو نگه میداره برای همین این گوشی که من برده بودم روزای دیگه اذان میداده )
حالا معلممون داشت درس میداد که یهو صدای اذان اومد صداش خیلی کم بود گفتم حتما از بیرونه ، بعد دیدم صهبا خیلی بد داره نگاهم میکنه به پشت سریام نگاه کردم دیدم اونا هم خیلی بد دارن نگاه میکنن فهمیدم بعله صدای اذان از گوشی منه صداشو که قطع کردم یهو از بیرون هم صدای اذان با همون صدای کم اومد برای همین معلمون فکر کرد صدای اذان گوشی من برای بیرون بوده
دوستای دیگم و همکلاسی هام هم فکر کنم متوجه شدن
تمام زنگ داشتیم درباره همین با صهبا میخندیدم
حالا کی زنگ زده بود؟ مامانم هه هه خوشحالم
چون میخواستن برای داداشم کارتون بزارن و به نت اون گوشی نیاز داشتن و گوشی رو پیدا نمیکردن
بعد حالا تو سرویس هم سرویسام میگفتن فردا با جنازت رو به رو میشیم و اینا
اخرشم به مامانم گفتم ، مامانم گفت که باید اول به مدرسه میگفتم یعنی اصلا عصبانی نشد ، انگار دنیا تموم شد دوباره شروع شد خیلی اروم شدم
از اون موقع به بعد هر وقت صدای اذانشو میشنوم خندم میگیره
تو هم خاطره ای داری بگو
تا اینجا خوندی ؟ فدات شم✨️🎀
دیدگاه ها (۳)

ارت تقدیمی ✨️✨️تقدیم به ساکی قانوم✨️@kamado_saky اسلاید دو ب...

رو این شیپ کراش زد_ ولی جدا از شوخی خیلی این شیپ رو دوست دار...

حوصلم ریدهه😭😭درخواستی ندارید ؟ارت از اوسیتون ؟ شیپ موردعلاقت...

دوستان یه سوال داشتم

بچه ها ببخشید تا الان نت نداشتم الان جایزه ی کسایی که تو چال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط