{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی مجنون از سجاده شخصی عبور کرد، مرد نماز را شکست و گفت

روزی مجنون از سجاده شخصی عبور کرد، مرد نماز را شکست و گفت:مردک!! در حال راز و نیاز با خدا بودم تو چگونه این رشته را بریدی؟
مجنون لبخندی زد و گفت:من عاشق لیلی یکی از بندگان خدا هستم و تو را ندیدم و تو که عاشق خدایی چگونه مرا دیدی؟
دیدگاه ها (۲)

hiiii✨🧸introduction: اسمم یاس ولی یاسی صدام میزنن 🪽🦋لقبم باد...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :البته که دوستتان به خا...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁷+ «مثل آرام‌بخش میم...

وقتی میخواستی بری استخر ولی...²با رفتن تو،جونگکوک هم برگشت ت...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت دوم :لذا خوبی یا بدی دنیا به این...

Part ¹⁰اسلاید 2 : لباس و باشگاه جونگکوکویو لیلی لبخند پرنگی ...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

تک پارتی ویو ا.ت صدای باز شدن در سکوت سنگین خونه رو شکست ساع...

حمایت نمیشه زیاد متاسفانه. پارت چهار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط