‌ چه بگویم آشنا را که دلی شکسته ما را

‌ چه بگویم آشنا را که دلی شکسته ما را
نه گلایه از تو در دل ، نه ز دست روزگارا
نه در انتظار آنم که رسانی ام به مقصد
نه طبیب کو بر آرد بر محتضر دوا را
به خدا که بر نگردم به سرای دوست هرگز
که به دشمنم رساند من مست بینوا را
نه شه ام نه شاه بالم ، نه خوش است روزگارم
که مقام عشق باید کند او شه این گدا را
به طلوع دل چو بستم ز غروب دل شکستم
گرت این حکایت آمد تو حذر کن این خطا را
به چهار گوشه رفتم به جهانی در ببستم
سر کوی او نشستم که مگر رسد نگارا
نرسید جز غبارش به من شکسته یارش
که ز خاک او نهم من به دو دیده توتیا را
دیدگاه ها (۶)

یا علیأیاعلیأ۰یا علی 
فاطمه را محرم اسرار علی ست 
یار علی ...

مرا تو ای صنما در کنار باید و نیستچرا تو را نگه مهربار باید ...

مرا تو ای صنما در کنار باید و نیستچرا تو را نگه مهربار باید ...

اشعار مناجات با خدا . زمزمه بس‌که به روی شانه‌ام کوه گنه ک...

السَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلایَ یا اَبا مُحَمَّد الْحَسَنَ بْ...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیای غارتگر»(مانیفس...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیای غارتگر»(مانیفس...

♨️سرلشکر رضایی: جنگ و ترور تاوان دارد؛ حالا نوبت شماست که تا...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیای غارتگر»(مانیفس...

بهانه کباب بود، اماااا... 🔥گاهی یه اتفاق ساده کافیه تا بفهمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط