{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکند

قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکند
غصه های بی تو بودن را روایت میکند

شاعری دیوانه ام عاشق بدیدارت منم
آسمان چشمم از باران حکایت میکند

گریه ها کردم بیایی در برم چون ابرها
ابر بارانی زچشمم سخت حیرت میکند

در توانم نیست چشمم را ببندم روی تو
دیدنت آیینه را هم غرق عادت میکند

تارو پودم را بسوزاند غمت در هر نفس
هر نفس ،آتش درونم شعله قسمت میکند

بی قرارم روزها آخر کجایی ای مها
قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکند
دیدگاه ها (۱)

قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکندغصه های بی تو بودن را روایت...

قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکندغصه های بی تو بودن را روایت...

قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکندغصه های بی تو بودن را روایت...

قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکندغصه های بی تو بودن را روایت...

قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکندغصه های بی تو بودن را روایت...

قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکندغصه های بی تو بودن را روایت...

قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکندغصه های بی تو بودن را روایت...

قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکندغصه های بی تو بودن را روایت...

تارو پودم را بسوزاند غمت در هر نفسهرنفس،آتش درونم شعله قسمت ...

تارو پودم را بسوزاند غمت در هر نفس💗 هرنفس،آتش درونم شعله قسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط