{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکند

قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکند
غصه های بی تو بودن را روایت میکند

شاعری دیوانه ام عاشق بدیدارت منم
آسمان چشمم از باران حکایت میکند

گریه ها کردم بیایی در برم چون ابرها
ابر بارانی زچشمم سخت حیرت میکند

در توانم نیست چشمم را ببندم روی تو
دیدنت آیینه را هم غرق عادت میکند

تارو پودم را بسوزاند غمت در هر نفس
هر نفس ،آتش درونم شعله قسمت میکند

بی قرارم روزها آخر کجایی ای مها
قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکند
دیدگاه ها (۱)

هر چه می کوشم که از عشقت بپرهیزد دلمباز تا غافل شوم  سوی تو ...

کافه را خلوت کن امشب کار دارم کافه چیدر سرم امشب هوای یار دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط