P

P3
وقتی اینو شنیدم سریع از اونجا خارج شدمو رفتم یجایی که دور از چشم بقیه باشم تو این مدتی که از خونه خارج شده بودم به مامانم چیزی نگفته بودم حتما الان نگرانم شده... دستمو بردم تو کیفم تا گوشیمو بردارم دیدم نیست...
روناک : یعنی چی؟؟... من خودم گوشی رو گذاشتم تو کیف یعنی چی نمیفهمم ... وای نکنه افتاده باشه؟

هارون ویو :
وقتش رسیده بود که حساب اون نادر عوضی رو برسم پس جمع کردم رفتم جایی که نادر قمار میکنه و بعد وقتی رسیدم ، نادر منو دید از ظاهرش معلوم بود که ری.ده بود به خودش، هیچی نگفتم و رفتم نشستم اونجا بعدش نادر شروع به چرت پرت گفتن کرد این چیزا و بازم همون حرفای همیشگی که میگفت پولتو پس میدم پولتو پس میدم...
بعدش یچیزی فهمیده بودم که نادر یه دختر داره به اسم روناک خواستم اول بحث شرکت رو باز کنم میدونستم شرکت بر شکسته شده و بعدش میخواستم بحث دختره رو بندازم میدونستم که نادر یه بی.شر.فیه که حتی میتونه دخترش رو هم به پول بفروشه... پس خواستم دختره رو شرش نجات بدم...
وقتی همه چیو گفتم نادر قبول کرد و خواستم از مکان خارج بشم که رو زمین یه گوشی دیدم ، خم شدم برداشتم گوشی رو زیاد اهمیت ندادم ولی به یکی از ادمام گفتم بررسیش کنن...
ا/ت ویو :
بعد اینکه ساعت ها گذشت و حالم خوب شد برگشتم خونه و مامانمو بشدت نگران و اشفته دیدم نشسته داره گریه میکنه ولی وقتی منو دید سریع اومد سمتم و بغلم کرد و گفت
لیلا : روناکممم دخترمم... (گریه میکرد)
روناک : شششش... مامان چیزی نیست من خوبم و ببخشید که اینجوری شد اصلا حواسم نبود بهت خبر بدم یکم کار داشتم
لیلا : روناک چیشده دخترم چیشده من نمیفهمم اینجا داره چه اتفاقایی میفته... من من وقتی اومدم خونه دیدم همه جا داغون شده خونه بهم ریخته اس خیلی نگرانت شدم...
روناک : مامان میدونم ببخشید و واقعا حق داری که عصبی باشی ولی واقعا کار مهمی داشتم...
لیلا : روناک دخترم اگه چیز جدی ای هست بهم بگو.. بزار باهم حلش کنیم
روناک : مامان لطفا الان خیلی خستم بزار یکم استراحت کنیم فردا همه چیو بهت تعریف میکنم باشه؟
لیلا : باشه عزیزم برو بخواب... شب بخیر
(خلاصه رفتم بالا دیگه از خستگی زیاد لباسامو عوض نکردم همینجوری افتادم روی تخت خوابم برد و از اتفاقات فردا که قرار بود بیفته بی خبر بودم)
ادامه دارد...

(دوستان ازتون معذرت میخوام که دیر شد و به دلایلی یکم فعالیت نتونستم بکنم ولی از فردا میام خدمتتون اینم گذاشتم که لذت ببرید ازش و حمایت یادتون نره)
دیدگاه ها (۱)

رمان نابودی پارت ۲

رمان نابودی پارت ۱

پارت ( دوم) (ویو جونگ کوک)توی شرکت بودم و تمام پرونده هارو ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط