(سایه عشق )
پارت ۲۲
... : خب دوشیزه های جوان متوجه شدین دیگه اسپ ها باید با خوش اخلاقی شما باهاتون خوب رفتار میکنند
ات : استاد این راسته که اسپ ها هم عاشق میشن ؟
استاد اش لبخندی زد و از رو صندلی بلند و سمته دختره قدم برداشت ....
.... : بله درسته این راسته تنها در حیوان ها اسپ ها عاشق هم میشن
فلاویا: استاد اونا که نمیفهمن پسچطور باور کردنی نیست
استاد اش خنده ای کرد و عینک هایش را از رو چشم هایش برداشت و سمته میزش رفت .... : درسته که حرف نمیزنن ولی اونا میفهمن خیلی هم خوب وقتی اسپ ماده اسپ نر را میبینه تنها زدن موها برای اسپ نر نشانه ای به اسم ر*ابطه میشه ...
دختره با ذوق گفت .. ات : یعنی آرماند منم عاشق میشه ؟
بئاتریس: آره میشه عاشق صحابش
بئاتریس و برتا بلا شروع به خندیدن کرد ولی دختره هیج وقت کم نمیآورد
ات : اممم امروز یکیمیاد و بهت یه جعبه پر از تفاله میده اونم میشه انگشتر خواستگاریت من این پیشنهاد رو به ارماند دادم تا بهت بده
بعد از این حرف ات فلاویا و ارولیا شروع به خندیدن کردن بئاتریس و نوچه هایش تا میخواست حرف بزنن با حرف استاد سکوت کردن ( ساکت دوشیزه ها ) بئاتریس عصبی نگاهش کرد و دختره با خنده روبه پنچره کناری اش کرد ...
.... : خب دوشیزه ها فردا زود باشید برید لباس هاتون رو بپوشید و ببينيم کی تند تر اسپ سواری میکنه منتظر شما هستم تو چمن ها
استاد با برداشت عینک هایش سمته در رفت دختره با عجله ازش رو صندلی بلند شد ...
ات : هر کی دیر برسه اولاغ کلاس میشه
با این حرف نمیاد خوابگاه همه از رو صندلی هاشون بلند شدن و با دویدن سمته در رفتن بئاتریس عصبی گفت ... بئاتریس: الان اون کلفت ما رو الاغ کرد
بلا: دختره عفریته
برتا : بد تاوانی باید پس بده ... بئاتریس نقشه ای نداری ؟
بئاتریس : چرا دارم ولی الان زوده کمی صبر کنید
_________
فرانسیس : برادر چی زهنت را درگیر کرده
تهیونگ مثل همیشه با لبخند اش گفت ... تهیونگ : به نظرت شما من آدمی هستم که زهنم رو درگیر کنم ...
نیکلاس : آما من فکر میکنم دیشب دل تو بردن
فرانسیس: کی برد کجا برد چی میگید
فیلیکس: ببینم کدوم دختر جسوری دل شاهزاده ما رو برده
تهیونگ : نگران نباشید فقد اونا میتوانند دل خودشون رو از دست بدن فقد با یک نگاه به من
فرانسیس: یعنی میگی تو دل اونا رو دزدیدی این که کاره بدیه
هر چهار تا با کله های که میگفتن میخندیدن و شاهزاده فرانسیس مثل همیشه نمیفهمید که چی بگه و برایش سوءتفاهم ایجاد میشد ناگهان به بالکن راه رو طرقه دوم رسیدن و سمته بالکن رفتن با دیدن اسپ ها و دوشیزه های جوان شوکه ایستادن
فرانسیس: بیایید نگاه کنیم ...
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.