{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ ‍ ‍ ‍ ‍ کجاست چراغی که

‍ ‍ ‍ ‍ ‍ کجاست چراغی که
بر شب های تنهاییم
بتابد
و کو دستِ پر باورِ گرمی
که
گونه هایم را پاک کند

من با شیونِ نازکِ گلی
می گریم
من
دلم می گیرد
از حیاتِ بی باوری که
احساس را
نمی شناسد...در ساده ترین
نوعِ دل گرفتگی

من
دلم می گیرد
از بیداری ی هر شبِ زنی تنها
که در سکوت
در نیمه ی گمشده ی خویش
گم می شود
و
در آغوشِ نجیبِ خاطره هایش
می میرد
بی آنکه
زندگی را
بوسیده باشد.
دیدگاه ها (۱)

‍ ‍ ‍ ‍ ‍ کجاست چراغی کهبر شب های تنهاییم بتابدو کو دستِ پر...

‍ ‍ ‍ ‍ ‍ کجاست چراغی کهبر شب های تنهاییم بتابدو کو دستِ پر...

یاد دارم روزگارِ کودکیشعر میخواندم به تابِ صورتیآی گنجه، کو ...

کاش بر ساحل رودی خاموشعطر مرموز گیاهی بودمچو بر آنجا گذرت می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط