{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در زندگی!

در زندگی!
یک روزهایی میشود
که دوست داری بزنی به بیابان،
بیابان پیدا نمی کنی، می زنی به خیابان.
با دنیا که هیچ،
با خودت هم قهر می کنی.
منتظری؛
منتظر ِ " اوی ِ" زندِگی ات!
منتظری ببینی حواسش
اصلا به قهر کردنت هست!؟

روزهایی می شود در زندِگی ات
دوست داری بهانه گیــــــر شوی؛
تو لوس شوی و " اوی ِ" زندگی ات بگوید:
اجازه هست؟
اجازه هست روی ِماه ِشما را ببوسم؟
اجازه هست من به دور شما بگردم؟
اجازه هست دردهایت را مرهمی باشم؟

روزی هم می شود
طـــرز نگاهـــــت،
لحنِ حرفهایــــت،
نـوع رفتــــــــارت، 
ســـــــــرد می شــــــود؛
نه اینکه واقعا اینطور باشد،
نه!
همه ی همه اش بهانه ســـت...
می خواهی چــــــــیز هایی بفهمی...
بفــــهمی اوی ِزندگی ات حواسش به این همه سردی هست !؟؟
و امان از آن زمانی که نفهمند...!
نفهمند...
نفهمند... 
به یکباره
به هم می ریــــزی؛
از هم می پـــاشی؛
ســـــرد می شوی.
بیــــــــــا جانـم!
بیا...
حواسمان، چشمانمان، دلمان،
اصلا خودِ خودِ خودمان
به " گُل " زندگیمان باشد ...
دیدگاه ها (۳)

یه روزی همه زخمهای زندگی خوب میشه اما بعضی حرفا هیچوقت ...

......باتو ، بارانیم ......."تو" را بی دلیل دوست دارم،،، ...

به نظر می رسه زندگی در حال محو شدنه هر روز و هرروز دورتر میش...

بله اینجوریاس ;-)

رهاییرهایی یعنی دیگر برای نگه‌داشتن چیزی که رفتنی است، خودت ...

پارت ۳: شروعِ یک دردسراز دید: جیمینسرم رو به صندلی عقب تکیه ...

چند پارتی از تهیونگ (وقتی خیلی روت حساس بود) پارت پنجمــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط