{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فکر میکنم وقتی فریدون مشیری

فکر میکنم وقتی فریدون مشیری
کوچه پس کوچه های شهرو با خیال معشوقه اش قدم زد
لبِ پنجره ایستاد و با چشمانی خیس در دفتر
یادداشت خودش نوشت :
"آنچه در یادش نماند یادِ ماست .."


#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉
دیدگاه ها (۰)

اگر سخن میانِ من و تو پایان یافت و راه‌هایِ وصال قطع شدندو ج...

نادر ابراهیمی یه تعریف قشنگ از خوشبختی داره:"خوشبختی، ساختن ...

تو قوی ترین آدمی هستی که من تو زندگیم دیدم.با اینکه خیلی ضرب...

ین گُلاۍِ پیچک و دیدیـن ؟!دیدین چطورۍ خودشونو دور درخت مورد ...

تلخی عشق شیرین Pt10راوی...صبح آرامی بود.نور خورشید از پنجره‌...

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔p7اما ناگهان دست های خانم مین، تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط