«من عاشق یه مافیا شدم....»
«من عاشق یه مافیا شدم....»
part-1
ویو وانی *
صبح زود از خواب بیدار شدم یه دوش ۵ مینی گرفتم و روتین پوستی و کار های مربوطه رو انجام دادم امروز مریض های زیادی به بیمارستان اومدن و سرم خیلی شلوغه پس زودتر به سمت بیمارستان حرکت کردم ...
ویو جونگکوک*
امروز باید به جلسه برم پس صبح بعد اینکه بیدار شدم، ورزش کردم و دوش گرفتم و بعد از انجام کار های مربوطه طبقه پایین رفتم که دیدم باز خواهر و مادرم تلاش میکنن یه دختر با من ازدواج کنه، بی توجه به اونا به سمت محل جلسه حرکت کردم ....
پرش زمانی به ساعت ۷:۰۰»
ویو وانی*
واییییی، دارم میمیرم از خستگی امروز سرم خیلی شلوغ بود حوصله هیچکاری رو نداشتم برای اینکه زود تر برسم خونه تصمیم گرفتم میان بر بزنم و از کوچه ای که به خونم نزدیکتره برم ،معمولا این کوچه این ساعات خلوت تره ولی خب من میتونم از خودم دفاع کنم ...
ویو جونگکوک*
جلسه خوب پیش میرفت ولی اونا سعی کردن منو بکشن ولی تیر اونا خطا رفت و به دستم خورد.... بادیگارد هام سریع منو از جلسه بیرون اوردن که دیدم دو نفر دنبالم همون لحظه یه دختر از کوچه رد میشد و سرش تو گوشیش بود منم دستش رو کشیدم و برای اینکه لو نرم لبم رو روی لبش گذاشتم و بوسیدمش....
ویو وانی *
یهو یه نفر دستم رو کشید ، جیغ زدم که لبش رو روی لبم گذاشت محکم با دستام به شونه هاش میزدم ولی اون خیلی محکم منو به خودش چسبونده بود که دو نفر همون لحظه وارد کوچه شدن.....
نفر اول: اینجا نیست
نفر دوم : نه
نفر اول : صدای جیغ اومد...
نفر دوم :نه کسی تو کوچه نیست فقط یه زوج هستن خدا به دختر رحم کنه ...
و بعد رفتن و یهو کسی که منو گرفته بود ولم کرد محکم به دلش زدم و گفتم باید دلیل منطقی داشته باشی و دیدم یه دستش رو گرفته و روی زمین افتاد ....
امیدوارم که خوشتون بیاد💜
قشنگا گزارش نکنید 💜
منم دارم زحمت میکشم 💜
part-1
ویو وانی *
صبح زود از خواب بیدار شدم یه دوش ۵ مینی گرفتم و روتین پوستی و کار های مربوطه رو انجام دادم امروز مریض های زیادی به بیمارستان اومدن و سرم خیلی شلوغه پس زودتر به سمت بیمارستان حرکت کردم ...
ویو جونگکوک*
امروز باید به جلسه برم پس صبح بعد اینکه بیدار شدم، ورزش کردم و دوش گرفتم و بعد از انجام کار های مربوطه طبقه پایین رفتم که دیدم باز خواهر و مادرم تلاش میکنن یه دختر با من ازدواج کنه، بی توجه به اونا به سمت محل جلسه حرکت کردم ....
پرش زمانی به ساعت ۷:۰۰»
ویو وانی*
واییییی، دارم میمیرم از خستگی امروز سرم خیلی شلوغ بود حوصله هیچکاری رو نداشتم برای اینکه زود تر برسم خونه تصمیم گرفتم میان بر بزنم و از کوچه ای که به خونم نزدیکتره برم ،معمولا این کوچه این ساعات خلوت تره ولی خب من میتونم از خودم دفاع کنم ...
ویو جونگکوک*
جلسه خوب پیش میرفت ولی اونا سعی کردن منو بکشن ولی تیر اونا خطا رفت و به دستم خورد.... بادیگارد هام سریع منو از جلسه بیرون اوردن که دیدم دو نفر دنبالم همون لحظه یه دختر از کوچه رد میشد و سرش تو گوشیش بود منم دستش رو کشیدم و برای اینکه لو نرم لبم رو روی لبش گذاشتم و بوسیدمش....
ویو وانی *
یهو یه نفر دستم رو کشید ، جیغ زدم که لبش رو روی لبم گذاشت محکم با دستام به شونه هاش میزدم ولی اون خیلی محکم منو به خودش چسبونده بود که دو نفر همون لحظه وارد کوچه شدن.....
نفر اول: اینجا نیست
نفر دوم : نه
نفر اول : صدای جیغ اومد...
نفر دوم :نه کسی تو کوچه نیست فقط یه زوج هستن خدا به دختر رحم کنه ...
و بعد رفتن و یهو کسی که منو گرفته بود ولم کرد محکم به دلش زدم و گفتم باید دلیل منطقی داشته باشی و دیدم یه دستش رو گرفته و روی زمین افتاد ....
امیدوارم که خوشتون بیاد💜
قشنگا گزارش نکنید 💜
منم دارم زحمت میکشم 💜
- ۱.۲k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط