ای دلچه کنی که بی ثمر سوخته ای
ای دل چه کنی که بی ثمر سوخته ای؟
هنگامِ شب و به در نظر دوخته ای
بیهوده زدی به هر در پوسیده
در بسته و آتش به تن افروخته ای
قامت نکشد به کوچه ات پنهانی
ای جان تو چرا غم به دل اندوخته ای؟
کولاک بلا ندیده ای در شبِ عیش
زین در تو مرو که جان و دل باخته ای
تا کی به نوای عندلیبان دلخوش؟
از چه تو چنین سر به درش کوفته ای؟
هنگامِ شب و به در نظر دوخته ای
بیهوده زدی به هر در پوسیده
در بسته و آتش به تن افروخته ای
قامت نکشد به کوچه ات پنهانی
ای جان تو چرا غم به دل اندوخته ای؟
کولاک بلا ندیده ای در شبِ عیش
زین در تو مرو که جان و دل باخته ای
تا کی به نوای عندلیبان دلخوش؟
از چه تو چنین سر به درش کوفته ای؟
- ۵.۲k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط