🌷🍃🌼

🌷🍃🌼
جان می‌دهم از حسرت دیدار تو چون صبح
باشد که چو خورشید درخشان به درآیی

در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد
وقت است که همچون مه تابان به درآیی

#حافظ
دیدگاه ها (۰)

‌بلبلانیم که گر لب بِگشاییم ای گلهمه آفاق در اوصافِ تو مدهوش...

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است ...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

دل لرزان و نگاه نگران من و توعاقبت فاش کند عشق نهان من وتوزن...

مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزمطایرِ قُدسم و از دامِ جهان...

در پسِ این کوچه‌های مه‌گرفته، دور و تارمی‌درخشد خنده‌ای، مان...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

دوش در آیینه  مه  نقش سیمای تو دیدمماه را روشن تر از هر شب ز...

ای پری سیما بیا ، ای خوشتر از رویا بیاای عبادتگاه عشق و آرزو...

#بفرست_براشجز تو کسی در دل ما نیست #الهی نظری کن...بین سوخته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط