{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته ام به دعا بے قرار در پاییز

نشسته ام به دعا بے قرار در پاییز
و ترس ماندن این روزگار در پاییز

امید ما همه در روز هاے بے برگے
به سویت آمده دیوانه وار در پاییز

به شوق آمدنت باز مے زند به سرم
هواک گریه بے اختیار در پاییز

غروب جمعه مرا زرد مےکند هر بار
چه سخت مے گذرد انتظار در پاییز

هزار سال زمین چرخ زد بهارے نیست
بیا بساز تو فصل بهار در پاییز
دیدگاه ها (۱)

حسادت نکن یارِ رفتهاین که بعد از تو بغل گرفته ام،زانوے غم اس...

تکیه گاه که میشوے فراتر از یک کوه باید باشیباید باشے هرکجاحت...

دوستت خواهم داشتباشد که بودن در آسمانِ این خانه رااز ستاره ب...

زندگے را با چیزهاے بسیار ساده،پر باید کرد. ساده ها سطحےنیستن...

فصل ۲۲۳: بیداری معجزه‌آساصبح، وقتی آلستور از خواب بیدار شد، ...

سفیر کبیر Grand Ambassador

نویسنده dLyn | 𓍯 ✎ـ Taj’s Doppelganger...𝓟𝓐г𝐓.¹سکوت سنگینی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط