چرا حرف منو باور نمیکنی
#چرا حرف منو باور نمیکنی
پارت ⁵⁵
وقتی ات میخواست پیاده بشه که جیمین دست ات رو گرفت
جیمین: ببین جلوی بقیه نگی اونا نمیدونن ما میخوایم ازدواج کنیم
ات : باشه
جیمین: ببین جلوی اونا نگی زندگی عشقم من میدونم باتو
ات: باشه بابا الان فکر کردی چی هستی خوب نمیگم
جیمین : دلم میگه اعتماد نکن ولی کاری نمیشه کرد
ات: گوره بابای دلت
وارد مدرسه شود
یونا : سلام ات
ات: سلام
یونا. : داداشی سلام
جیمین: سلام 👋 (رد شود )
یونا : این چهشه
ات: هیچی بابا
یونا : ات چیزی شده شما باهم آمدیم
ات : نه بابا توی مسیر که داشتیم میرفتم منو دید گفت سوار شو
یونا: داداش من .. داداش منه میگه سوار شو🤨 آفتاب از کدوم ور امده که این کا رو کرد
ات: نمیدونم
.
.
.
.
.
.
.
.
پارت ⁵⁵
وقتی ات میخواست پیاده بشه که جیمین دست ات رو گرفت
جیمین: ببین جلوی بقیه نگی اونا نمیدونن ما میخوایم ازدواج کنیم
ات : باشه
جیمین: ببین جلوی اونا نگی زندگی عشقم من میدونم باتو
ات: باشه بابا الان فکر کردی چی هستی خوب نمیگم
جیمین : دلم میگه اعتماد نکن ولی کاری نمیشه کرد
ات: گوره بابای دلت
وارد مدرسه شود
یونا : سلام ات
ات: سلام
یونا. : داداشی سلام
جیمین: سلام 👋 (رد شود )
یونا : این چهشه
ات: هیچی بابا
یونا : ات چیزی شده شما باهم آمدیم
ات : نه بابا توی مسیر که داشتیم میرفتم منو دید گفت سوار شو
یونا: داداش من .. داداش منه میگه سوار شو🤨 آفتاب از کدوم ور امده که این کا رو کرد
ات: نمیدونم
.
.
.
.
.
.
.
.
- ۸۴
- ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط