{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندشاتی نامجون

چندشاتی نامجون

part ۲

+ت..تو چه ..

تا خواست ادامه حرفشو بگه با داد نامجون حرفشو متوقف کرد

-خفه شو(خیلی داد بلند)

دختر خیلی ترسیده بود..
سرشو انداخت پایین و اشکاش ریخت

-گمشو اتاق

+و..ولی

-خفه شو گمشو اتاق

+... هق..

با گریه بلند شد و به اتاق رفت..

در اتاق رو محکم بست..

روی تخت نشست و گریه کرد..

"فلش بک به ۲ روز پیش"

ات ویو

داشتم همینطور آشپزی میکردم و نامجون خونه نبود...
برای تور رفتا بود و فردا بر می‌گشت..
همینطور با خودم فکر میکردم..
رفتار های نامجون..
اینکه هر وقت میومد خونه، بحای اینکه منو بغل کنه و باهام صحبت کنه
مستقیم میرا سراغ کتاب هاش و اونارو میخونه...

منم خیلی حرصم گرفته بود، بخاطر همین به سمت قفسه های کتاب خونه ی کوچیکی که نامجون داخل اتاق درست کرده بود رفت و همه کتاب هارو برداشتم و بردم داخل حیاط که استخر و... داشت

کتاب هارو روی زمین گذاشت و آتیششون زد..

بعد از اینکه کامل سوختن، روشون آب ریخت تا آتیش خاموش بشه..

بعد با جارو، تیکه های سوخته رو داخل مشنبا انداخت و داخل آشغالی انداخت..

آخيش راحت شدم...

"زمان حال"
دیدگاه ها (۳)

چندشاتی نامجونpart ۳روی تخت دراز کشید و اشک‌میریخت"خب چیکار ...

تیزر چندشاتی جدید🎶🌚*ویدیو رو از پینترست پیدا کردم*

چندشاتی نامجونpart1با صدای داد پسر ترسید - ات کتاب های من کج...

سناریو✿موضوع: وقتی ازت عصبانیین بات سیلی میزنن تو عضو هشتمی...

𝙥𝙖𝙧𝙩11_عشقم گفتم معذرت میخوام+(درحال گریه) _نفسم +خفه شو (با...

پلیس در آستانه مافیا پارت 33 آمد سمتم دستمو کشید برد ویو سنا...

تک پارتینامجون اسم: کتاب فروشی ساعت ۶ عصرنامجون هرروز ساعت ۶...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط