{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز بی هیچ پولی برایش دانه

گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم... من می گریستم به اینکه حتی او هم محبت مرا از سادگی ام می پندارد...
دیدگاه ها (۱۵)

وسط کوچه مانده ام تنها؛ با من انگار خانه ها قهرند؛ آی بن بست...

صـــدای افتـــادن یـــــخدر لیــــــوان شربت بابـــــونه...

کاش می شد …تمام داستان های دنیا رااز دهان تو بشنوم !تمام عاش...

♦️ایهود باراک: نتانیاهو برای پیروزی در انتخابات ممکن است جنگ...

زمزمه ای در سکوت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط