{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه خاطره طنز

یه خاطره طنز

بچه که بودم رفتم دندون پزشکی وقتی دکتر داشت برام آمپول بی حسی میزد رو عصب پام تاثیر گذاشت هنچین زدم زیر میز و اینا که دکترو میزو همه تشکیلاتش رفتن رو هوا بدبخت دکتره آمپول بی حسی رفت تو دستش بعدش که بلند شد
دست شلو ول اومد جلوم گفت اشکال نداره
دیدگاه ها (۶)

پارت ۸

بهار بدون تو

part 70جیهوپ بعد از چند دقیقه رانندگی جلوی در بیمارستان پارک...

~عشق و جدایی~~فصل دوم~ Part :"16"ویو اتهنوز حقیقت اون روز بر...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

...

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇19ویو هویج:_ دایی... تو از ات خوشت م...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 4به هرحال اون چیزی که نب...

سناریو مایکی { جنگل چشمات } درحالی که اون مرد ها در اتاق رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط