{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سهراب سپهری...

سهراب سپهری...


چه هوایی ،
چه طلوعی ،
جانم ....
باید امروز حواسم باشد
که اگر قاصدکی را دیدم ،
آرزوهایم را
بدهم تا برساند به خدا ،
به خدایی که خودم میدانم ،
نه خدایی که برایم از خشم ،
نه خدایی که برایم از قهر،
نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند .....
به خدایی که خودم میدانم ،
به خدایی که دلش پروانه است ،
و به مرغان مهاجر هر سال راه را میگوید،
و به باران گفته است باغها تشنه شدند ،
و حواسش حتی
به دل نازک شب بو هم هست،
که مبادا که ترک بردارد ،

به خدایی که خودم میدانم
چه خدایی
جانم...
دیدگاه ها (۴۳)

از هر دست بدے از همون دســــت پس میـــــگیرے ﻣﮕﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻗﻠﺒ...

همه شب در نظرم موی پریشان تو بود یک کمی شانه بزن، سکته زدم ن...

لااله الاالله لااله الااللهo< — <\0/ \0/ \0/] [ ] [ ] [...

ﺍنقد ﺑﺪﻡ میاد تو این ﻋﺮﻭﺳﯿﺎ ﺁﻫﻨﮓ ﻗﺪ ﻭ ﺑﺎﻻﯼ ﺗﻮﺭﻋﻨﺎﺭﻭ ﺑﻨﺎﺯﻡ ﺭﻭ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط