{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غزل خدا

غزل خدا
چه شبی است!

چه لحظه‌های سبک و مهربان و لطیفی،

گویی در زیر باران نرم فرشتگان نشسته‌ام.

می‌بارد و می‌بارد و هر لحظه بیش‌تر نیرو می‌گیرد.

هر قطره‌اش فرشته‌ای است که از آسمان بر سرم فرود می‌آید.

چه می‌دانم؟

خداست که دارد یک ریز، غزل می‌سراید؛

غزل‌های عاشقانه‌ی مهربان و پر از نوازش.

هر قطره‌ی این باران،

کلمه‌ای از آن سرودهاست.
دیدگاه ها (۱۱)

فرصتی برای زندگیاگر پروردگار برای لحظه‌ای فراموش می‌کرد که م...

از یک جایی به بعد آلیس می‌شوی در عجایب سرزمینی که جز خاطره پ...

چه حقیرند مردمی که نه جرأت دوست داشتن دارند و نه اراده‌ی دوس...

رو شیشه نـــازک دل آدمـــااگـــه قلبــــــ ـــی کشیدیباید مـ...

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط