( پارت۱۲)
( پارت۱۲)
نام داستان:دیوونه دوست داشتنی
-خب من میرم وسایل هامو بزارم تو کمد، باکوگو اگه تو بخوای مال
تو هم میزارم، اگه مشکلی نداری
+اممممم.. اگه راحتی ممنونم فقط این کیف رو باز نکن شخصیه
-باشه، میدونی باکوگو منو به چشم یه همخونه ببین اگه درخواستی
داری بهم بگو خجالت نکش
*باکوگو یکم سرخ میشه*باش ممنونم
*هیکاری وسایل هارو جمع و جور کرد و باکوگو هم رو تخت دراز کشیده بود*
+تخت راحتیه مگه نه اوهی.... هیکاری!؟
-امممم.... هنوز روش دراز نکشیدم که بدونم
+پس بیا امتحانش کن، حالا اونا رو ولش بابا
-اممممم... اگه مشکلی نداری باشه
+نه.... خب قراره اینجا بخوابیم دیگه
*هیکاری رفت کنار باکوگو یه استراحتی کنه که یهو خوابش برد*
*باکوگو تو ذهنش:وایییییییی همسر ایندم چه ناز خوابیده دلم میخواد
بغلش کنم و ببوسمش ولی..... نه نمیشه*
*یهو هیکاری تو خواب حرکت کرد و باکوگو رو بغل کرد*
*باکوگو قرمز شد ولی زود خودش رو کنترل کرد و موهای هیکاری رو کنار زد
و پیشونیش رو بوسید و بعد اونم خوابید*
*سرعت زمان:هیکاری از خواب بیدار شد دید باکوگو رو بغل کرده و خوابیده
خجالت کشید و از بلند شد که ادامه کار هاش رو انجام بده شنید باکوگو داره
تو خواب حرف میزنه*
باکوگو تو خواب:امممم.... هی.. هیکاری... ما..
نام داستان:دیوونه دوست داشتنی
-خب من میرم وسایل هامو بزارم تو کمد، باکوگو اگه تو بخوای مال
تو هم میزارم، اگه مشکلی نداری
+اممممم.. اگه راحتی ممنونم فقط این کیف رو باز نکن شخصیه
-باشه، میدونی باکوگو منو به چشم یه همخونه ببین اگه درخواستی
داری بهم بگو خجالت نکش
*باکوگو یکم سرخ میشه*باش ممنونم
*هیکاری وسایل هارو جمع و جور کرد و باکوگو هم رو تخت دراز کشیده بود*
+تخت راحتیه مگه نه اوهی.... هیکاری!؟
-امممم.... هنوز روش دراز نکشیدم که بدونم
+پس بیا امتحانش کن، حالا اونا رو ولش بابا
-اممممم... اگه مشکلی نداری باشه
+نه.... خب قراره اینجا بخوابیم دیگه
*هیکاری رفت کنار باکوگو یه استراحتی کنه که یهو خوابش برد*
*باکوگو تو ذهنش:وایییییییی همسر ایندم چه ناز خوابیده دلم میخواد
بغلش کنم و ببوسمش ولی..... نه نمیشه*
*یهو هیکاری تو خواب حرکت کرد و باکوگو رو بغل کرد*
*باکوگو قرمز شد ولی زود خودش رو کنترل کرد و موهای هیکاری رو کنار زد
و پیشونیش رو بوسید و بعد اونم خوابید*
*سرعت زمان:هیکاری از خواب بیدار شد دید باکوگو رو بغل کرده و خوابیده
خجالت کشید و از بلند شد که ادامه کار هاش رو انجام بده شنید باکوگو داره
تو خواب حرف میزنه*
باکوگو تو خواب:امممم.... هی.. هیکاری... ما..
- ۵.۵k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط