{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مشک بر دوش به دریا آمد

مشک بر دوش به دریا آمد

همه گفتند که موسی آمد
‏

 

نفس آخِر ماهی­ها بود
ناگهان بوی مسیحا آمد

 

‏از سر و روی فرات، آهسته
موج می ریخت که سقا آمد

 

‏او قسم خورده که سقا باشد
آن زمانی که به دنیا آمد

 

‏دست بر زیر سرِ آب نبرد
علقمه بود که بالا آمد

 

‏کاش آن تیر نمی آمد، حیف
از بد حادثه امّا آمد

 

‏انکسار از همه جا می بارید
از حرم شاه حرم تا آمد

 

‏داشت آماده هجرت می شد
که در این فاصله زهرا آمد

 

از دل علقمه زیبا می رفت
‏مثل آن لحظه که زیبا آمد
دیدگاه ها (۲)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

سال‌ها پیش، در روستای ساحلی زنور، دختری ناشناس با زیبایی خیر...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

یکی بود، یکی نبود...خانواده‌ای بود که زندگی‌شان بوی خدا می‌د...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

....پارت بیستم....

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۵ ‌درهای عظیم برج سا...

رمان انتقام ازدواج کامل

شیپ ساسوکه و ناروتو

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهارم 𓆪 🖤🥀...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط