{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرانجام، مرگ

سرانجام، مرگ

روزی

مرا به یک پیاده روی دو نفره

دعوت می کند

در این میان

من

نگران شعرهایی هستم

که شب ها

زیر بالش گریه کردم و

تو هرگز

آنها را نخواهی خواند!!!!!!!!!!
دیدگاه ها (۱)

نگران نباشهیچ بارانی آتشم راخاموش نمی کندمن آماده امبِپَر......

" مو " هایت را که باز کنی پر و بال " کلمات " هم باز می شود ح...

دیـــوانه ی این متنـــم...سال ها بعدقهرمان فیلم کسی نیست کهش...

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﻡ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﺍﮔﺮ ﮐﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻤﺘﺮ ﻋﺬﺍﺏ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪﻡ تا حالا که...

گاهی آدم‌ به خاطر عبور از مرحله‌ای چنان درد می‌کشد و تغییر م...

*فَإِن تَوَلَّوا فَقُل حَسبِيَ اللَّهُ لا إِلـٰهَ إِلّا هُوَ...

#جانانه اینکه گفته اندتنها همانی آرامت می کند ، که دلت را آت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط