{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به ما گفتند باید بازی کنید

به ما گفتند باید بازی کنید
گفتیم با کی ؟؟
گفتند با تیم دنیا
تا خواستیم بپرسیم بازی چی ؟
سوت آغاز بازی رو زدن . فقط فهمیدیم خدا تو تیم ماست
بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد
ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم امتیاز ها برابر بود
تو همین فکر بودم که خدا زد پشتم و خندید و گفت :
نگران نباش تو وقت اضافه میبریم حالا بازی کن
گفتم آخه چطوری ؟؟؟
بازم خندید و گفت : خیلی ساده .
فقط پاس بده به من

"هادی جان روحت شاد همیشه در یاد ماخواهی ماند کاپیتان"
#mo30bat
دیدگاه ها (۲۵)

پیمبر کز خلایق برترین بود بدانستی که حج آخرین بودچو در خاک غ...

خوشبختی داشتن کسی است…که بیشتر از خودشتــــــــــو را بخواهد...

بگذار در سکوت گوش خراش اتاقم دق مرگ شوم . . .دیگر نمیخواهم ن...

"خداوندا" ! نه آنقدر پاکم که مرا کمک کنی و نه آنقدر بدم که ر...

خندت از سروصدای سالن هم بلندتر بود پارت 2هنوز بازی ادامه داش...

ستاره ای در میان تاریکی پارت۳۶ 🌌ایمی بی‌حوصله نگاهش کرد:اگر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط