My lovely demon شیطان دوست داشتنیه من
My lovely demon |شیطان دوست داشتنیه من
Part 4 |پارت ۴
آقای هوانگ:هیونجین با بقیه برین پایین ما میخوایم صحبت کنیم
هیونجین:باش
و بعد جونگین و فلیکس هم رفتن پایین
و رفتن پایین
همه شون روی یه کاناپه مشکی نشستن ولی چیزی سفارش ندادن چون ممکن بود که اتفاقی بیفته و اونا هم اگه مست بودن نمیتونستن از خودشون دفاع کنن
سونگمین و جونگین که سریع یخ بینشون باز شد
سونمگین:شمارتو میدی
جونگین:عااا...آره
و شمارشو داخل گوشیه سونمگین سیو کرد
"ویو هیونلیکس"
یه دختره اومد سمت هیونجین و از پشت بغلش کرد گفت
دختره:اوممم...میشه با هم خوش بگذرونیم جذاب؟؟
هیونجین:نه برو حوصلت و ندارم
دختره از اون ور اومد ری پاهاش نشست و گفت
دختره:آهههه...خواهش میکنم
فلیکس که دلش نمیخواست اون دختره بیش از حد به هیونجین بچسبه پاشد رفت و از پشت هیونجین و بغل کرد
فلیکس:کی اذیتت کرده هوم؟؟
دختره که دید فلیکس هیون و بغل کرده پاشد رفت و به محض اینکه دختره رفت فلیکس دستاشو برداشت میخواست بره که هیونجین دستشو گرفت
هیونجین:چرا اون کارو کردی؟؟؟
فلیکس:چون اگه نمیکردم دختره کلا بهت میچسبید و اینطوری تو نمیتونستی درست درباره ماموریت فکر کنی
هیونجین:حواست به همه چیم هست
فلیکس:من حواسم نباشه کی حواسش باشه
و داخل اقیانوس چشم های هم غرق شدن
فلیکس بعد از چند دقیقه به خودش اومد و گفت
فلیکس:ببخشید
هیونجین:برای چی؟؟
فلیکس:هیچ_
هیونجین نذاشت حرفشو کامل کنه
هیونجین:مگه میشه هیچی؟؟
فلیکس:معلومه که میشه
و بعد رفت سر جای خودش نشست
فلیکس خوشم نمیدونست که چرا وقتی اون دختره رفت توی بغل هیون اینقدر حسودیش شد و وقتی از پشت بغلش کرد حس خوبی داشت
داخل فکراش بود که پدرش اومد پایین
آقای لی:باید بریم
فلیکس رفت سمت ماشینش که پدرش گفت
آقای لی:فلیکس امشب با جونگین میرین خونه ی آقای هوانگ
فلیکس که اعصابش خورد شد گفت
فلیکس:چرا اونوقت؟؟
آقای لی:چون باید باهم همکاری کنید
فلیکس:اصلا اون چرا باید کمکمون کنه که قاتل مادرمو پیدا کنیم
آقای لی:با اجازتون جنازه هاشون با هم پیدا شد پس یه قاتل هر دوشون و کشته
فلیکس:خیلی خب باشه
و منتظر شد که بقیه هم بیان
هیونجین سوار ماشینش شد و سونمگین هم سوار ماشین هیون شد
فلیکس و جونگین هم پشت سر اون دوتا راه افتادن
و...
ادامه دارد...
✧________________________________✧
🎀خببب خخببب اینم از این
داخل پارت بعدی قرار اتفاق های قشنگی برای جونگین و سونمگین بیوفته😈
خب شرطهااااااا:
❤️۸ تا لایک
💬۱۰ کامنت
۱ بازنشر
Part 4 |پارت ۴
آقای هوانگ:هیونجین با بقیه برین پایین ما میخوایم صحبت کنیم
هیونجین:باش
و بعد جونگین و فلیکس هم رفتن پایین
و رفتن پایین
همه شون روی یه کاناپه مشکی نشستن ولی چیزی سفارش ندادن چون ممکن بود که اتفاقی بیفته و اونا هم اگه مست بودن نمیتونستن از خودشون دفاع کنن
سونگمین و جونگین که سریع یخ بینشون باز شد
سونمگین:شمارتو میدی
جونگین:عااا...آره
و شمارشو داخل گوشیه سونمگین سیو کرد
"ویو هیونلیکس"
یه دختره اومد سمت هیونجین و از پشت بغلش کرد گفت
دختره:اوممم...میشه با هم خوش بگذرونیم جذاب؟؟
هیونجین:نه برو حوصلت و ندارم
دختره از اون ور اومد ری پاهاش نشست و گفت
دختره:آهههه...خواهش میکنم
فلیکس که دلش نمیخواست اون دختره بیش از حد به هیونجین بچسبه پاشد رفت و از پشت هیونجین و بغل کرد
فلیکس:کی اذیتت کرده هوم؟؟
دختره که دید فلیکس هیون و بغل کرده پاشد رفت و به محض اینکه دختره رفت فلیکس دستاشو برداشت میخواست بره که هیونجین دستشو گرفت
هیونجین:چرا اون کارو کردی؟؟؟
فلیکس:چون اگه نمیکردم دختره کلا بهت میچسبید و اینطوری تو نمیتونستی درست درباره ماموریت فکر کنی
هیونجین:حواست به همه چیم هست
فلیکس:من حواسم نباشه کی حواسش باشه
و داخل اقیانوس چشم های هم غرق شدن
فلیکس بعد از چند دقیقه به خودش اومد و گفت
فلیکس:ببخشید
هیونجین:برای چی؟؟
فلیکس:هیچ_
هیونجین نذاشت حرفشو کامل کنه
هیونجین:مگه میشه هیچی؟؟
فلیکس:معلومه که میشه
و بعد رفت سر جای خودش نشست
فلیکس خوشم نمیدونست که چرا وقتی اون دختره رفت توی بغل هیون اینقدر حسودیش شد و وقتی از پشت بغلش کرد حس خوبی داشت
داخل فکراش بود که پدرش اومد پایین
آقای لی:باید بریم
فلیکس رفت سمت ماشینش که پدرش گفت
آقای لی:فلیکس امشب با جونگین میرین خونه ی آقای هوانگ
فلیکس که اعصابش خورد شد گفت
فلیکس:چرا اونوقت؟؟
آقای لی:چون باید باهم همکاری کنید
فلیکس:اصلا اون چرا باید کمکمون کنه که قاتل مادرمو پیدا کنیم
آقای لی:با اجازتون جنازه هاشون با هم پیدا شد پس یه قاتل هر دوشون و کشته
فلیکس:خیلی خب باشه
و منتظر شد که بقیه هم بیان
هیونجین سوار ماشینش شد و سونمگین هم سوار ماشین هیون شد
فلیکس و جونگین هم پشت سر اون دوتا راه افتادن
و...
ادامه دارد...
✧________________________________✧
🎀خببب خخببب اینم از این
داخل پارت بعدی قرار اتفاق های قشنگی برای جونگین و سونمگین بیوفته😈
خب شرطهااااااا:
❤️۸ تا لایک
💬۱۰ کامنت
۱ بازنشر
- ۶۲۸
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط