قرار نبود اینقدر از طبیعت انسان دور شویم و مصنوعی، ناخنها
قرار نبود اینقدر از طبیعت انسان دور شویم و مصنوعی، ناخنهای مصنوعی، دماغ مصنوعی، مردمک ها و مژه های مصنوعی، بدن های مصنوعی، صورتهای مصنوعی، خنده های مصنوعی، آوازهای مصنوعی،
و...... دغدغه های مصنوعی.
قرار نبود ما اینچنین با یاران و هم قدم هایمان در رقابتهای تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم جانور بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟ و اینهمه حرص و طمع فقط برای اثبات خودمان؟
قرار نبود همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست به روی زمین خدا راه برویم، بعید است که راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود، باید کسی هم باشد که گوسفندها را چوپانی کند، در وسعت دشت بنشیند و نی لبک بزند با سوز هم بزند و شاید هم یک روز در همان مقام چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند تا درفشی داشته باشد که به حرمت عدل و انسانیت از جا برخیزد و حرکت کند.قرار نبود اینهمه زن و مرد غوزی در جلوی مانیتورها خلق شوند که در لابلای دنیای عشق ها و دوستی های مجازی میلولند و مغزشان در حال کرم گذاشتن است و هر از گاهی صورتک هایی زرد و قلب هایی صورتی که با فشردن یک دکمه نمایان میشوند به نشانه ی دوست داشتن و عشق و معرفت برای هم بفرستند.
قرار نبود خروس ها دیگر به هیچکار نیایند و ساعت های دیجیتال به جایشان صبح خوانی کنند. نغمه ی جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی طبیعت بود برای به خواب رفتن ما ، تا قرص خواب لازم نشویم و اینطور شب تا صبح ، پرپر زدن ها فراگیر نشود.
قرار نبود کار کردن ، نه برای رساندنمان به آسایش و آرامش ، بلکه بشود همه ی دار و ندار زندگیمان، همه ی دغدغه ی زنده بودنمان که برایش چنگ بزنیم بر صورت و حرمت یکدیگر! و در این چنگ زدن ها دائم از یکدیگر سبقت بگیریم و با کبر و غرور به جلو بودنمان ببالیم............
آیا تا به حال زمین مزرعه را شخم زده اید؟ درختان باغچه را هرس کرده اید؟ بذر کاشته اید و با رشد گلها و سبزی ها و بوته ها عشق کرده اید؟ انجیر و آلبالو و انار چیده اید؟ با گلهای یاس و آفتابگردان درد دل کرده اید؟
.....و قرار نبود بد باشیم ، بیرحم وسنگدل باشیم ، یکدنده و لجوج و مغرور باشیم ، انسانیت و عشق و تعهد را زیر پا بگذاریم و وقیحانه ضد ارزشها را به بهانه نو شدن زمانه و نسلها جایگزین ارزش ها کنیم
........ و خوب می دانیم که خوب نیستیم، و ذره ذره و لحظه به لحظه از انسانیت و اصالت و جوانمردی فاصله می گیریم و این سخت است......سخت
"عکس از آرشیو کارهای عکاسی خودم"
و...... دغدغه های مصنوعی.
قرار نبود ما اینچنین با یاران و هم قدم هایمان در رقابتهای تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم جانور بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟ و اینهمه حرص و طمع فقط برای اثبات خودمان؟
قرار نبود همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست به روی زمین خدا راه برویم، بعید است که راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود، باید کسی هم باشد که گوسفندها را چوپانی کند، در وسعت دشت بنشیند و نی لبک بزند با سوز هم بزند و شاید هم یک روز در همان مقام چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند تا درفشی داشته باشد که به حرمت عدل و انسانیت از جا برخیزد و حرکت کند.قرار نبود اینهمه زن و مرد غوزی در جلوی مانیتورها خلق شوند که در لابلای دنیای عشق ها و دوستی های مجازی میلولند و مغزشان در حال کرم گذاشتن است و هر از گاهی صورتک هایی زرد و قلب هایی صورتی که با فشردن یک دکمه نمایان میشوند به نشانه ی دوست داشتن و عشق و معرفت برای هم بفرستند.
قرار نبود خروس ها دیگر به هیچکار نیایند و ساعت های دیجیتال به جایشان صبح خوانی کنند. نغمه ی جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی طبیعت بود برای به خواب رفتن ما ، تا قرص خواب لازم نشویم و اینطور شب تا صبح ، پرپر زدن ها فراگیر نشود.
قرار نبود کار کردن ، نه برای رساندنمان به آسایش و آرامش ، بلکه بشود همه ی دار و ندار زندگیمان، همه ی دغدغه ی زنده بودنمان که برایش چنگ بزنیم بر صورت و حرمت یکدیگر! و در این چنگ زدن ها دائم از یکدیگر سبقت بگیریم و با کبر و غرور به جلو بودنمان ببالیم............
آیا تا به حال زمین مزرعه را شخم زده اید؟ درختان باغچه را هرس کرده اید؟ بذر کاشته اید و با رشد گلها و سبزی ها و بوته ها عشق کرده اید؟ انجیر و آلبالو و انار چیده اید؟ با گلهای یاس و آفتابگردان درد دل کرده اید؟
.....و قرار نبود بد باشیم ، بیرحم وسنگدل باشیم ، یکدنده و لجوج و مغرور باشیم ، انسانیت و عشق و تعهد را زیر پا بگذاریم و وقیحانه ضد ارزشها را به بهانه نو شدن زمانه و نسلها جایگزین ارزش ها کنیم
........ و خوب می دانیم که خوب نیستیم، و ذره ذره و لحظه به لحظه از انسانیت و اصالت و جوانمردی فاصله می گیریم و این سخت است......سخت
"عکس از آرشیو کارهای عکاسی خودم"
- ۳.۰k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط