ری اکشن🎀

وقتی میخوای از هاگوارتز بری و فقط به اون میگی

متیو:اخه چرااااا ... میبرتت هاگزمید تا حال هوات عوض شه و اونجا باهات دربارش صحبت میکنه

تام:نمیزاره حرفت رو تموم کنی که سریعا میگه حق نداری بری که تو تا میخوای دوباره حرف بزنی :اوادراااا
تو هم از ترش هیچ حرفی نزدی(ددی باشه؟😂)

دراکو:وقتی میفهمه که اینو گفتی سریعا ناراحت میشه و بهت با صدای بلند میگه یا از هاگوارتز نمیری یا باهم میریم تو هم که نمیخواستی دلش رو بشکونی قبول کردی که بمونی(از بس مهربونی:))

تئو:میچسبونتد به دیوار و موهاتو پشت گوشت میزاره و با صدایی خمار بهت میگه هیچکی از این در بیرون نمیره بیب😌

ریگی : حتما تقصیر منه که میخوای بری اصلا نمیخواد تو بری من میرمممم😭😭(نزاشت حرف بزنی😔)

انزو: بغض تو چشاش باور نکردنی بود و وقتی بهش گفتی که میخوای بری قشنگ صدای شکستن قلبش اومده بود نمیخواست گریشو ببینی برا همین سریع از اونجا رفت
دیدگاه ها (۱)

هعی دامبلدورعلییی😂😂

ری اکشن😌

رمان از دارکووو ژون🔪😁💘

چند پارتی از دراکووو ژون😁🔪💘

ادما عجیبن مثلا وقتی جوری که دوست دارن باهاشون رفتار نمیکنی ...

پارت پنجم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط