{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دور مادر بزرگم نشسته بودیم داشت خاطره میگفت یهو زوم کرد ر

دور مادر بزرگم نشسته بودیم داشت خاطره میگفت یهو زوم کرد رو صورتم گفت دخترم نامزد کردی؟؟؟
گفتم نه
گفت خاک به سرم ما تا نامزد نمیکردم جرعت نداشتیم ابرو برداریم....
یهو دختر دایم زد به پهلوم گفت...










برو بیرون تا ننه نفهمید پسری...
دیدگاه ها (۴)

ﻫﻤﺴﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ...

غروب امروز پلاژ لیپار-چابهارجای همگی خالی خیلی خوش گذشت

^_^

هفت گروهی که در روز قیامت زیر سایه عرش اللّه متعال قرار میگی...

یه تیکه کالباس انداختم جلوی گربه اومد بو کرد شروع کرد به گری...

سلام بچه ها خوبین امیدوارم که هیچ وقت طعم مریضی رو نچشید بچه...

★ازدواج من و بابات؟...p¹مین‌یون اومد سمتم و گفت:"بابا الان م...

part 58کیم‌ویا.ت: جیش دارمخنده مردونه ای کرد آروم گفتتهیونگ:...

رمان آرام باش

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_9ویو میرااما درست وقتی خو...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

حقیقت پنهان پارت ۴ویو بورام :جین هیونگ بود تا منو دید ترسید ...

استاد من ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط