{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۴-

اه...بلاخره...وای خدا... دارم میمیرممممم...یکی اب قند بیاره فشارم افتادهههه...
ساعت! ساعت کو؟! ساعت چنده؟!؟!
مثل احمقا به اینور و اونور برای پیدا کردن ساعت میگشتم بعد یهو دوزاریم اوفتاد
-آخه یوریه احمق! وقتی گوشی داری چرا مثل احمقا دنبال ساعت میگردی؟! اَی گل بگیرن این مغزت رو
به ساعت نگاه میکنم
-اه خدا رو شکر ساعت ۷:۱۲ دقیقه ست
نفس عمیقی کشیدم و لبخند کوچیکی زد
یه دقیقا وایسا... ۷:۱۲ دقیقه؟
گوشیم رو مثل گاو وحشی از جیبم در اوردم. چند باری نزدیک بود از دستم بیفته که مثل دیوانه ها هی میگرفتمش
بعد سریع به صفحه ی گوشی نگاه کرد. واییییییییی الان که شده ۷:۱۴ دقیقهههههه کلاسم دیر شدههههه
از دروازه ی مدرسه رد شدم و با تمام زورم دویدم سمت مدرسه و راه رو ها و پله ها رو مثل گراز وحشی رد میکردم کلاس کو؟؟؟؟؟ کلاسسسسسس
اونا! کلاس O-3! بیدات کردم!!!
به سمت کلاس دویدم و جلوی در کلاس وایسادم چندتا نفس عمیق کشیدم و سر و کلم رو مرتب کردم
اروم در زدم که یکی گفت بیا داخل
اروم وارد شدم
معلم: خانوم یوراشیکی! دیر کردی! الان ۱۴ دقیقه از شروع کلاس گذشته!
سرم رو پایین انداختم و دنبال یه بهوانه برای پیچوندن معلم میگشتم
-ب...ببخشید... راه مدرسه رو گم کرده بودم
آی احمق! اخه این چی بود من گفتم؟!
معلم: باشه، تازه به ژاپن اومدی و منطقیه اینجا ها رو خوب بلد نباشی. خودت رو معرفی کن بعد برو یه صندلی پیدا کن و بشین
وای خدا! باورم نمیشه باور کرد
به کلاس نگاه کردم خب تنها صندلیی که خالی بود نزدیک پنجره کناره یه دختره...صورتی بود؟
خب ولش کنه. من نباید مردم رو مسخره کنم
روبه کلاس وایستادم دست راستم رو روی سینه ام گذاشتم و بعد تعظیم کردم(همون تعظیم پرنسی🤡🫅)
-یوراشیکی یوری هستم بخاطر تاخیر ۲ هفته ام معذرت میخوام. امیدوارم بتونیم روزهای خوبی رو کنار هم سپری کنیم
بعد دوباره صاف وایسادم و به سمت صندلیم رفتم
نشستم کوله پشتیم رو کنار میز گذاشتم و یه دفتر ازش بیرون اورد بعد شروع به یادداشت برداری از درس کردم
--------------------
#باکوگو #کاتسوکی #باکوگو_کاتسوکی #سناریو #سناریو_باکوگو
دیدگاه ها (۴)

درودی دوباره💖

سانمی

۳-

۲-

#چندپارتی #استری_کیدز#لی‌نو{My enemy}Part².....ویو ا.ت ساعت ...

فیک شوگا چند پارتی (پارت یک)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط