{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»

پارت : ۲۸

سکوت اتاق جلسه با صدای بسته شدن پوشه قرارداد شکست.

مدیرعامل خودکار نقره‌ای را روی میز گذاشت.
نگاهش بین هایون و جونگکوک چرخید.
«اگر مطمئن هستید، امضا کنید.»
هایون نفس عمیقی کشید.
دستش را به سمت خودکار برد.

برای چند ثانیه، انگشتانش روی خودکار ثابت ماند.

تمام اتفاقات چند ماه اخیر از جلوی چشمش گذشت.
کنسرت...
اولین ملاقات...
اولین روز کاری...
و حالا، امضای قراردادی که قرار بود زندگی‌اش را زیر و رو کند.

جونگکوک متوجه لرزش دست او شد.

آرام و طوری که فقط هایون بشنود گفت:
«اگر نمی‌خوای، مجبور نیستی.»
هایون نگاهش کرد.
چشم‌های جونگکوک برخلاف همیشه آرام بود.
انگار می‌خواست بار تصمیم را از روی دوش او بردارد.

هایون لبخند محوی زد.

«قبولش کردم...»
«پس تا آخرش هم مسئولیتش رو قبول می‌کنم.»
بعد خودکار را برداشت.
و نامش را پایین قرارداد نوشت.

همه نگاه‌ها به جونگکوک دوخته شد.

او بدون هیچ مکثی، برگه را جلو کشید.
امضای معروفش را زیر اسم هایون نوشت.
با تمام شدن آخرین خط امضا...
قرارداد رسماً آغاز شد.

پی‌دی‌نیم پوشه را بست.

«از امروز، فقط خانواده‌ها، اعضای گروه و چند مدیر از این موضوع خبر دارن.»
«برای بقیه، این ازدواج در زمان مناسب اعلام می‌شه.»
«تا اون موقع، هیچ اشتباهی نباید رخ بده.»

بعد پوشه دیگری روی میز گذاشت.

روی جلدش نوشته شده بود:
قوانین زندگی مشترک

هایون با تعجب به آن نگاه کرد.

پی‌دی‌نیم شروع به خواندن کرد.

«اول؛ هر دو نفر تا پایان قرارداد در ویلای مشخص‌شده زندگی می‌کنن.»
«دوم؛ هیچ‌کدوم حق ندارن بدون اطلاع کمپانی شب بیرون بمونن.»
«سوم؛ جلوی دوربین‌ها باید مثل یک زوج طبیعی رفتار کنن.»
«چهارم؛ اختلافات شخصی نباید وارد رسانه‌ها بشه.»

تهیونگ که کنار در ایستاده بود، زیر لب گفت:

«این بیشتر شبیه قانون سربازیه تا ازدواج!»
هوسوک خنده‌اش را به زور نگه داشت.
جین هم آرام سرفه کرد تا نخندد.
فضای سنگین جلسه برای چند ثانیه عوض شد.

مدیرعامل لبخند کوتاهی زد.

«کلید ویلا تا فردا تحویل داده می‌شه.»
«از فردا شب، زندگی مشترکتون شروع می‌شه.»
این جمله باعث شد هایون ناخودآگاه آب دهانش را قورت بدهد.
جونگکوک هم برای اولین بار کمی مضطرب به نظر رسید.

جلسه که تمام شد، همه یکی‌یکی از اتاق خارج شدند.

هایون چند قدم جلوتر راه می‌رفت.
ذهنش پر از سؤال بود.
آیا واقعاً می‌تواند کنار معروف‌ترین آیدل کره زندگی کند؟
یا این قرارداد، همه‌چیز را خراب خواهد کرد؟

جونگکوک آرام خودش را به او رساند.

«هایون.»
او برگشت.
جونگکوک لبخند کم‌رنگی زد.
«از فردا... سعی کنیم حداقل دوست‌های خوبی برای هم باشیم.»

هایون هم لبخند زد.

«فکر خوبیه...»
«چون هم‌خونه‌های بد، خیلی زود همدیگه رو دیوونه می‌کنن.»
هر دو برای اولین بار بعد از امضای قرارداد، با صدای بلند خندیدند.
و همان خنده کوتاه... شروع زندگی تازه‌ای بود که هیچ‌کدام برایش آماده نبودند.

اما چند خیابان آن‌طرف‌تر...

کانگ مین‌سو داخل دفترش، روی دیوار پر از عکس‌های جونگکوک و هایون خیره شده بود.
او با ماژیک قرمز دور آخرین عکس را خط کشید.
بعد زیر لب زمزمه کرد:
«تبریک می‌گم... حالا فقط باید رازتون رو ثابت کنم.»

ادامه دارد...

اولین شب زیر یک سقف... آیا فقط آغاز یک قرارداد است، یا آغاز احساسی که هیچ قراردادی توان پنهان کردنش را ندارد؟

━━━━━━━━━━━━━━━

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡

همانا خداوند و نویسنده کامنت‌گذاران را دوست می‌دارند. 🤍

شب می خوام ۱۰ تا پارت بزارم ان باشید زود حمایت کنید 😅
دیدگاه ها (۱)

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۲۷ هایون بعد از تمام...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۲۶ هایون آن شب تا صب...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۲۴ صبح روز بعد، قبل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط