پارت دومپارت آخر

پارت دوم(پارت آخر)
اسمات شوگا
درخواستی


با نم نم بارون و برخورد باد تقریبا سردی از خواب بیدار شدم
چشامو هنوز کامل باز نکرده بودم ولی اطرافمو میدیدم
یونگی نبود
لحافمو کنار زدم و از بالکن چوبی به جنگل نگاه کردم دیدم شوگا داره واسه صبحونه یچیزایی می پزه منم بدون درنگ هودیم رو پوشیدم و رفتم پیشش

شوگا: سلام بر بانوی زیبای من
حالت چطوره؟ شب خوب خوابیدی؟
ات: سلام، اره خوب خوابیدم داری چیکار میکنی؟
شوگا: دارم برای بانوی زیبام صبحونه درست میکنم باهم بخوریم
ات: اوهوم باشه

بعد صبحونه خوردن رفتیم به سمت دریا که بیست دقیقه با خونه جنگلی فاصله داشت و رسیدیم

روی شنا نشستیم خلوت بود و فقط ما دوتا بودیم و من اینو خیلی دوس داشتم
یکمی نزدیک شوگا شدم و سرم رو رو شونش گذاشتم و اونم دستشو آورد نزدیکم و نوازشم کرد

ات: یونگی؟
یونگی: جانم نفسم؟
ات: میخواستم بپرسم ما اگه دوقلو بچه دار بشیم یکی پسر یکی دختر بینشون فرق میزاری؟
شوگا: معلومه که نه عزیزم
ات: حالا اگه من بگم حامله هستم خوشحال میشی؟
شوگا: ا.. ت تو راس... میگی؟ و محکم بغلت کرد
ات: خودشونم دوقلو هستن
شوگا: انگار دنیا رو برام دادی


فردا پارت اولشو که اسمات هست رو مینویسم برای خوندنش به پی ویم پیام بدید هر وقت نوشتم بفرستم
دیدگاه ها (۲۶)

سناریو بی تی اس درخواستی باجنبه ها بخوننوقتی ایدلی و دنس های...

پست قبلیم رو نگاه کنید گزارش شده بود دوباره گذاشتم اونی که پ...

سناریو بی تی اس ادامه قبلیجیمین: ات این دشمنی رو پدر من و تو...

سناریو بی تی اس درخواستی یکم مناسب نیست دیگه گفتم بدونیدوقتی...

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۳۹

{ پارت هفتم } 🎀فستیوال🎀 ( یونگی استرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط