𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
پارت ۲۷
صبح روز بعد، فضای مدرسه کاملاً متفاوت بود.
چهار آلفایی که زمانی همه از آنها حساب میبردند، حالا تقریباً همیشه کنار چهار امگا دیده میشدند.
هیونجین کنار فلیکس راه میرفت.
مینهو منتظر هان بود.
چانگبین هر بار جونگین را میدید، ناخودآگاه لبخند میزد.
و چان...
مثل همیشه آرام، کنار سونگمین بود.
هان با شیطنت به هر هشت نفر نگاه کرد.
هان: خب، فکر کنم رسماً تبدیل شدیم به گروه هشتنفرهی عجیب مدرسه.
جونگین خندید.
جونگین: عجیب نیست!
مینهو گفت:
مینهو: هست
هان فوراً برگشت.
هان: تو طرف منی یا اونا؟
مینهو لبخند زد.
مینهو: بستگی داره.
هان: به چی؟
مینهو: به اینکه امروز چقدر اذیتم کنی...
همه خندیدند.
اما ناگهان چند آلفای دیگر از کنارشان رد شدند.
یکی از آنها با صدای بلند گفت:
آلفا: فکر کنم این چهار امگای معروف بالاخره آلفاهای خودشون رو پیدا کردن.
فلیکس چیزی نگفت.
اما هیونجین یک قدم جلو رفت.
نه با عصبانیت.
نه برای دعوا.
فقط با صدایی سرد گفت:
هیونجین: فقط یه چیز رو فراموش نکن.
آلفا برگشت.
هیونجین: اونا قبل از اینکه جفت ما باشن، خودشون بودن ،...
دیگه هم راجب این موضوع صحبت نکنین ...
فلیکس با شنیدن این حرف لبخند زد.
مینهو هم کنار هان ایستاد.
مینهو: و هیچکس حق نداره به خاطر امگا بودنشون تحقیرشون کنه.
چانگبین دستش را روی شانهی جونگین گذاشت.
چانگبین: یا اذیتشون کنه.
چان هم آرام اضافه کرد
چان: ما قرار نیست مثل گذشته باهاشون رفتار کنیم.
آلفاهای دیگر چیزی نگفتند و رفتند.
سونگمین به چان نگاه کرد.
سونگمین: تو واقعاً تغییر کردی.
چان لبخند زد.
چان: شاید چون آدمهای خوبی کنارمون قرار گرفتن.
سونگمین برای لحظهای ساکت شد.
بعد آرام لبخند زد.
در همان لحظه فلیکس به سه امگای دیگر نگاه کرد.
چهار نفرشان کنار هم ایستادند.
چهار آلفا هم پشت سرشان.
آنها زمانی از یکدیگر متنفر بودند.
حالا اما...
نه فقط جفت هم بودند.
بلکه تبدیل به یک خانوادهی کوچک شده بودند.
اما هیچکدام نمیدانستند اتفاقی که قرار بود در روزهای آینده بیفتد...
قرار است این آرامش تازه را امتحان کند.
چون یک نفر از گذشتهی چهار آلفا، وارد مدرسه شده بود.
پایان پارت ۲۷
ادامه دارد...
#yuna_verse_company
#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
پارت ۲۷
صبح روز بعد، فضای مدرسه کاملاً متفاوت بود.
چهار آلفایی که زمانی همه از آنها حساب میبردند، حالا تقریباً همیشه کنار چهار امگا دیده میشدند.
هیونجین کنار فلیکس راه میرفت.
مینهو منتظر هان بود.
چانگبین هر بار جونگین را میدید، ناخودآگاه لبخند میزد.
و چان...
مثل همیشه آرام، کنار سونگمین بود.
هان با شیطنت به هر هشت نفر نگاه کرد.
هان: خب، فکر کنم رسماً تبدیل شدیم به گروه هشتنفرهی عجیب مدرسه.
جونگین خندید.
جونگین: عجیب نیست!
مینهو گفت:
مینهو: هست
هان فوراً برگشت.
هان: تو طرف منی یا اونا؟
مینهو لبخند زد.
مینهو: بستگی داره.
هان: به چی؟
مینهو: به اینکه امروز چقدر اذیتم کنی...
همه خندیدند.
اما ناگهان چند آلفای دیگر از کنارشان رد شدند.
یکی از آنها با صدای بلند گفت:
آلفا: فکر کنم این چهار امگای معروف بالاخره آلفاهای خودشون رو پیدا کردن.
فلیکس چیزی نگفت.
اما هیونجین یک قدم جلو رفت.
نه با عصبانیت.
نه برای دعوا.
فقط با صدایی سرد گفت:
هیونجین: فقط یه چیز رو فراموش نکن.
آلفا برگشت.
هیونجین: اونا قبل از اینکه جفت ما باشن، خودشون بودن ،...
دیگه هم راجب این موضوع صحبت نکنین ...
فلیکس با شنیدن این حرف لبخند زد.
مینهو هم کنار هان ایستاد.
مینهو: و هیچکس حق نداره به خاطر امگا بودنشون تحقیرشون کنه.
چانگبین دستش را روی شانهی جونگین گذاشت.
چانگبین: یا اذیتشون کنه.
چان هم آرام اضافه کرد
چان: ما قرار نیست مثل گذشته باهاشون رفتار کنیم.
آلفاهای دیگر چیزی نگفتند و رفتند.
سونگمین به چان نگاه کرد.
سونگمین: تو واقعاً تغییر کردی.
چان لبخند زد.
چان: شاید چون آدمهای خوبی کنارمون قرار گرفتن.
سونگمین برای لحظهای ساکت شد.
بعد آرام لبخند زد.
در همان لحظه فلیکس به سه امگای دیگر نگاه کرد.
چهار نفرشان کنار هم ایستادند.
چهار آلفا هم پشت سرشان.
آنها زمانی از یکدیگر متنفر بودند.
حالا اما...
نه فقط جفت هم بودند.
بلکه تبدیل به یک خانوادهی کوچک شده بودند.
اما هیچکدام نمیدانستند اتفاقی که قرار بود در روزهای آینده بیفتد...
قرار است این آرامش تازه را امتحان کند.
چون یک نفر از گذشتهی چهار آلفا، وارد مدرسه شده بود.
پایان پارت ۲۷
ادامه دارد...
#yuna_verse_company
#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
- ۳.۰k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط