{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P18

P18

که اون وو بهم پیام داد که بیام بیرون
لباس پوشیدم و رفتم بیرون و اون وو رو دیدم که منتظرم اون مثل همیشه خیلی خوش تیپ شده بود
،نمیایذسوار شب
. چی چیز چرا الان میام
رفتم سوار شدم فک کنم واقعا عاشقم ولی باید یک فرصت مناسب پیدا کنم تو همین فکرها بود که اون وو کنار یک پارک وایساد
، پیاده شو تو پارک راه بریم
.باشهه
پیاده شدیم که یک صندلی دیدیم
، اینجا بشین من الان میام
نشستم رو صندلی و بعد چند دقیقه اون وو با دوتا لیوان به سمتم اومد
، لاته می خوری دیگه
. اره البته
، خوب راستش می خواستم یک چیزی بهت بگو
. چی
، خوب راستش روز اولی که دیدمت به نظر دختر خیلی مغروری می اومدی اما وقتی تو خوابگاه دیدمت و باهات وقت گزروندم متوجه شدم که تو اصلا مغرور نیستی و دقیقا همون کسی هستی که دوس دارم پس میشه با هام ازدواج کنی ؟
. نه
، چی آخه چرا
. چون که ما تو خوانوادمون اول نامزد می کنم بعد ازدواج
، چیی یعنی الان قبول کردی
، می خوای قبول نکنم
‌. نه خب راستش
نزتشتم حرفش رو بزنه و با تمام وجودم محکم بغلش کردم و اونم بغلم کرد
دیدگاه ها (۱)

من اومدمممم

بفرمایییننننن P۱۹ یک سال بعد اگه یادتون باشه اسم من رووی و د...

P17 چشمام رو باز کردم که دیدم ل بام روی ل بای اون وو سریع ا...

P16بچه ها رفته بودن بیرون رفتم بیرون که دیدم منتظره ،بیا بشی...

فیک عشق اجباری

#سناریو_بی_تی_اس #درخواستی وقتی داری لباس عوض می کنی و میان ...

Part:26. #ریاست.عشقجونگکوک روی یکی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط