سناریو
#سناریو
#تی_اکس_تی
《شب عروسیتون》
یونجون:تو خیلی استرس داشتی میترسیدی خوب پیش نره اما وقتی یونجون اومد بهت دلداری داد و یکم اروم شدی و دوباره بهت گفت
_امشب دختر خوبی هستی؟
(چشم غره)
سوبین:هردوتون آماده بودین باهم به سالن رفتین، بعد از جشن موقع ی غذا اذیتش کردی که سریع گفت
_فکر نکن امشب قراره راحت بخابیاا(پوزخند)
بومگیو:خیلی خجالت میکشیدی از اینکه قراره بین اون همه جمعیت ببوسیش و اون هم اینو میدونست بهت میگفت
_ما که اینو هزار بار باهم بخاطرت تمرین کرده بودیم دیگه چرا خجالت میکشی
اینو گفت باهم رفتین موقع ی بوسیدنت بود که برای حرصی شدنت از بوسه تون رو طولانی کرد
تهیون:برعکس بود بجای اینکه تو استرس داشته باشی اون استرس داشت و تو باید آرومش کردی شب هم از بس فشار بهش اومده بود باهات کاری نداشت(اهم اهم من بچه ی خوبیم)
کای:فکر میکردی که ایشون اصن اذیتت نمیکنه ولی مثل اینکه امروز برعکس بود اون روی شیطونش رو بهت نشون داد حتی تو خونه
#تی_اکس_تی
《شب عروسیتون》
یونجون:تو خیلی استرس داشتی میترسیدی خوب پیش نره اما وقتی یونجون اومد بهت دلداری داد و یکم اروم شدی و دوباره بهت گفت
_امشب دختر خوبی هستی؟
(چشم غره)
سوبین:هردوتون آماده بودین باهم به سالن رفتین، بعد از جشن موقع ی غذا اذیتش کردی که سریع گفت
_فکر نکن امشب قراره راحت بخابیاا(پوزخند)
بومگیو:خیلی خجالت میکشیدی از اینکه قراره بین اون همه جمعیت ببوسیش و اون هم اینو میدونست بهت میگفت
_ما که اینو هزار بار باهم بخاطرت تمرین کرده بودیم دیگه چرا خجالت میکشی
اینو گفت باهم رفتین موقع ی بوسیدنت بود که برای حرصی شدنت از بوسه تون رو طولانی کرد
تهیون:برعکس بود بجای اینکه تو استرس داشته باشی اون استرس داشت و تو باید آرومش کردی شب هم از بس فشار بهش اومده بود باهات کاری نداشت(اهم اهم من بچه ی خوبیم)
کای:فکر میکردی که ایشون اصن اذیتت نمیکنه ولی مثل اینکه امروز برعکس بود اون روی شیطونش رو بهت نشون داد حتی تو خونه
- ۳.۲k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط