{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همچو نسیم به کوی تــو، رقص کنم برای تــو

همچو نسیم به کوی تــو، رقص کنم برای تــو
چنگ زنــم به دامنت، سجده کنم خــدای تــو
رقص مــرا ندیده ای، از دل و جان بریده ای
بی دل دست آمده، سینه درّان به پــای تــو
سنگ شکافد از غمت، در دل خاک مانده ای
ذره شود درخت جان، در طلب بقــای تــو
خلعت تازه میدهی مطرب کهنه ساز را
دامن زهد می درد، چیره شود حیــای تــو
بوی شراب میزند از لب تو هر که چشیــد
مست به کعبه میرود، توبه کنان بــرای تــو
هرکه تو را به جان بدید نیست مجاز به گفتنش
بر سرش سایه افکَنَد، مهر تو و همــای تــو
دیدگاه ها (۸)

ای ساقیامستانه رو آن یارراآوازده.گراونمی‌آیدبگو‌آن دل که برد...

ﺍﮔﺮ ﺯﻟﻔﺖ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺗﺎﺭﯼ ﺍﺳﯿﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﯼ ﺩﺍﺭﺩﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺍﻧ...

حال خوبی ستگلی رادیدنونچیدن ازباغقامت گل نشکستن زیباستورها ب...

تا به حال از عسل چشم کسی مست شدی ؟!!تا به حال عاشق دیوانه ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط