صدایم را بُرید از بُن گلویم را گرفت از من
صدایم را بُرید از بُن گلویم را گرفت از من
زبان سرخ و سبز گفتگویم را گرفت از من
نفهمیدم کجای غیرتم لنگید و لغزیدم
که با بی آبرویی آبرویم را گرفت از من
نشستم تا که بشناسم خودم را در حضور خود
رسید آیینه های روبرویم را گرفت از من
من از ماهیتم خالی شدم مثل گل سرخی
که باد هرزه گردی عطر و بویم را گرفت از من
حقیقت بود می گفتند دنیا جای شادی نیست
همین دنیای غمگین رنگ و رویم را گرفت از من
نشستم با خودم با زندگی با عشق باریدم
شبی که مرگ آمد آرزویم را گرفت از من
???
زبان سرخ و سبز گفتگویم را گرفت از من
نفهمیدم کجای غیرتم لنگید و لغزیدم
که با بی آبرویی آبرویم را گرفت از من
نشستم تا که بشناسم خودم را در حضور خود
رسید آیینه های روبرویم را گرفت از من
من از ماهیتم خالی شدم مثل گل سرخی
که باد هرزه گردی عطر و بویم را گرفت از من
حقیقت بود می گفتند دنیا جای شادی نیست
همین دنیای غمگین رنگ و رویم را گرفت از من
نشستم با خودم با زندگی با عشق باریدم
شبی که مرگ آمد آرزویم را گرفت از من
???
- ۲۰۱
- ۰۵ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط