{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی آن که بوی تــو مستم کند

بی آن که بوی تــو مستم کند
تا ده می شمارم ؛
انگشتانم گردِ کمرگاهِ مدادم تاب می خورند
و ترانه ای متولد می شود
که زاده ی دست های توست
شاعرم
به از تــو سرودن معتادم ...
دیدگاه ها (۱)

با خنده ای که عکس تو در بر گرفته استدیوار خانه چهره ی دیگر گ...

فرزند کدام دریا بودی...؟ که سَهمَت از ارث موج موهایت شد؟!#س...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

فکر نکن کسی که به تو دلداری می‌دهد ، خودش هیچ غم و غصه‌ای ند...

[ #وطنِ ] من آغوشِ توست... من از تمامِ این شهر فقط دلم برا...

یـک جـایـی خـونـدم ارنـسـت هـمـیـنـگـوی زمـانـی کـهـ مـشـغـو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط