این منم
این منم
با کرمی سمج در چشم هایم
این خانواده من است
در اغوش دیوار
مادرم که خمیرش وَر آمده است
چایش دم شده و با برادرم در بغل
بسوی لباس چرک ها لبخند میزند
سلام خواهر
تو چقدر ناشیانه میخندی
خواهر؟!
هی خواهر بس کن دیگر
با تو ام
جلوی خنده بابا را بگیر
بگو شبیه قرص های مسکنش عصبی شود
بگو رادیو اش را من شکسته ام
بگو که فحش دهد
داد بزند
مرا از خانه بیرون کند
خواهر!؟خواهر!؟ خواهر جان! بگو نخندد
این منم
این دیوار
خدا
عیسا
موسی
محمد
یکی بیاید این قاب را از سرم بیرون کند..
دلم میخاست در غصه هایم شریک باشی...
اما ولم کردی و رفتی...
با کرمی سمج در چشم هایم
این خانواده من است
در اغوش دیوار
مادرم که خمیرش وَر آمده است
چایش دم شده و با برادرم در بغل
بسوی لباس چرک ها لبخند میزند
سلام خواهر
تو چقدر ناشیانه میخندی
خواهر؟!
هی خواهر بس کن دیگر
با تو ام
جلوی خنده بابا را بگیر
بگو شبیه قرص های مسکنش عصبی شود
بگو رادیو اش را من شکسته ام
بگو که فحش دهد
داد بزند
مرا از خانه بیرون کند
خواهر!؟خواهر!؟ خواهر جان! بگو نخندد
این منم
این دیوار
خدا
عیسا
موسی
محمد
یکی بیاید این قاب را از سرم بیرون کند..
دلم میخاست در غصه هایم شریک باشی...
اما ولم کردی و رفتی...
- ۲.۵k
- ۱۶ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط